تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
كه علمش از همه بيشتر و خردش و بردبارى او از همگان برتر است گفت : آرى اى رسول خدا خشنودم . اين خبر را يحيى بن عبد الحميد و عبد السلام بن صالح هم ، از قيس بن ربيع ، از ابو ايوب انصارى ، با همين الفاظ يا نظير آن روايت كرده‌اند . عبد السلام بن صالح ، از اسحاق ازرق ، از جعفر بن محمد ( ص ) از پدرانش نقل مىكند كه چون پيامبر ( ص ) فاطمه را به على تزويج فرمود : زنان پيش او رفتند و گفتند : اى دختر رسول خدا فلان و به همان از تو خواستگارى كردند و پدرت آنان را پاسخ داد و ترا به ازدواج بينوايى در آورد كه مالى ندارد . و چون پيامبر ( ص ) به ديدار فاطمه آمد ، اثر آن را در چهرهء او ديد و فاطمه هم موضوع را براى پدر باز گو كرد . رسول خدا فرمود : اى فاطمه خداوند به من فرمان داد و من تو را به كسى كه پيش از همه مسلمان شده است و از همگان علم بيشتر و خرد و بردبارى فزونتر دارد تزويج كردم و تو را بدون فرمان آسمانى به ازدواج او در نياوردم . مگر نمى دانى كه او در اين جهان و آن جهان برادر من است عثمان بن سعيد ، از حكم بن ظهير ، از سدى نقل مىكند كه ابو بكر و عمر هر دو از فاطمه ( ع ) خواستگارى كردند . پيامبر ( ص ) به هر دو پاسخ منفى داد و فرمود : به اين كار فرمان داده نشده‌ام . و چون على عليه السلام خواستگارى كرد ، پيامبر فاطمه ( ع ) را به او تزويج فرمود و به او گفت : من ترا به همسرى كسى در آوردم كه اسلامش از همه امت قديمى تر است ، و سپس دنباله حديث را نقل مىكند و مى گويد : اين خبر را جماعتى از صحابه ، از جمله اسماء دختر عميس و ام ايمن و ابن عباس و جابر بن عبد الله نقل كرده‌اند . اسكافى مى گويد : محمد بن عبد الله بن ابى رافع ، از پدرش ، از جدش ابو رافع نقل مىكند كه مى گفته است : به ربذه رفتم تا از ابو ذر توديع كنم . چون خواستم برگردم به من و مردمى كه همراهم بودند گفت : به زودى فتنه‌يى خواهد بود . از خدا بترسيد و بر شما باد به ملازمت پير گرانقدر على بن ابى طالب ، از او پيروى كنيد كه من خود شنيدم پيامبر ( ص ) به او مى فرمود : « تو نخستين كسى هستى كه به من ايمان آورده‌اى و نخستين كسى هستى كه روز قيامت با من دست خواهى داد . تو صديق اكبرى و فاروقى هستى كه ميان حق و باطل فرق مى گذارى و تو سالار مومنانى و مال سالار كافران است . تو برادر و وزير منى و بهترين كسى هستى كه پس از خود
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 317 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى