تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
جمع فرموده است و در اين صورت او وزير رسول خدا و استوار كننده بازو و نيروى اوست و اگر نه اين است كه پيامبر ( ص ) خاتم پيامبران است او در پيامبرى هم شريك بود . همچنين ابو جعفر طبرى در تاريخ خود نقل مىكند كه مردى به امير المومنين گفت : اى امير المومنين به چه دليل تو از پسر عمويت ارث مى برى آن هم بدون اينكه از عمويت ارث ببرى على عليه السلام سه مرتبه فرمود : هان بشنويد تا آنكه همگى آماده شدند و گوش فرا دادند سپس فرمود : پيامبر ( ص ) فرزندان و فرزند - زادگان عبد المطلب را كه خويشاوندانش بودند در مكه جمع فرمود و چنان بود كه هر يك از ايشان به تنهايى يك بزغاله را مى خورد و ديگى بزرگ شير مى آشاميد . پيامبر ( ص ) فقط يك مد - حدود يك كيلو - خوراك فراهم فرمود . همگى خوردند و سير شدند و آن خوراك همچنان بر جاى بود ، گويى اصلا دست نخورده است و سپس كاسه كوچكى شير خواست كه همگان نوشيدند و سيراب شدند و آن شير همچنان بر جاى بود ، گويى هيچ چيز از آن نياشاميده‌اند . سپس فرمود : اى فرزندان عبد المطلب من نخست ويژهء شما بر انگيخته شده‌ام و پس از آن براى همگان . اينك كداميك از شما با من بيعت مىكند كه در قبال آن برادر و دوست و وارث من باشد هيچكس برنخاست و من كه از افراد كم سن و سال آن قوم بودم برخاستم . فرمود : بنشين و سخن خود را سه بار تكرار فرمود و هر بار فقط من بر مى خاستم و مى فرمود بنشين . بار سوم دست بر دست من زد - من بيعت كردم - و از آن گاه من از پسر عمويم ميراث بردم بدون اينكه از عمويم ميراث برم . [ در آخرين بخش اين خطبه كه امير المومنين على عليه السلام موضوع پيوستگى و ملازمت خود با رسول خدا ( ص ) را بيان فرموده است ، و ضمن آن از معجزه‌يى كه كفار قريش از پيامبر ( ص ) خواسته‌اند تا درختى را فراخواند ، كه با ريشه‌هايش از جاى خود كنده شود و بيايد و مقابل پيامبر بايستد ، سخن گفته است . ابن ابى الحديد پس از توضيح لغات و اصطلاحات چنين آورده است ] : اما موضوع درختى كه پيامبر ( ص ) آن را فرا خواند و به حضورش آمد حديثى است كه بسيارى از محدثان آن را در كتابهاى خويش آورده‌اند و متكلمان هم آن را