در بيمارى خود فرمود « بفرستيد على را فرا خوانند » عايشه گفت : چه خوب است به ابو بكر پيام دهيد و حفصه گفت : چه خوب است به عمر پيام دهيد ، و همگى در محضر پيامبر جمع شدند ، اين خبرى است كه طبرى آن را با همين الفاظ در تاريخ خود آورده و نگفته است كه پيامبر ( ص ) آن دو را احضار كرده و پيغام فرستاده است .
ابن عباس مى گويد : پيامبر ( ص ) فرمود « برگرديد اگر نيازى داشتم پى شما خواهم فرستاد » و آنان برگشتند . گفته شد : اى رسول خدا نماز فرا رسيده است .
فرمود : « به ابو بكر بگوييد با مردم نماز گزارد » . عايشه گفت : ابو بكر مردى دقيق است ، به عمر فرمان بده و پيامبر فرمود : به عمر بگوييد . عمر گفت : من هرگز تا ابو بكر حضور داشته باشد بر او مقدم نمى شوم . اين بود كه ابو بكر مقدم شد و در آن حال پيامبر ( ص ) در خود آرامش و سبكى يى احساس فرمود و از حجره بيرون آمد و همين كه ابو بكر صداى حركت پيامبر ( ص ) را شنيد كنار رفت و پيامبر ( ص ) جامه او را كشيد و او را همانجا كه بود قرار داد و رسول خدا ( ص ) نشست و قرائت نماز را از جايى كه ابو بكر درنگ كرده بود شروع فرمود .
مى گويم : [ ابن ابى الحديد ] : مرا در مورد اين خبر سخنى است و در آن مورد ترديدهايى و اشتباهاتى بر من عارض مىشود كه چنين است .
در صورتى كه بر طبق اين روايت پيامبر خواستهاند به على ( ع ) پيام دهند بيايد تا به او وصيت فرمايد و عايشه بر على عليه السلام رشگ ورزيده و خواهش كرده است پدرش احضار شود و حفصه هم حسد ورزيده و خواهش كرده است پدر او فرا خوانده شود و هر دو - يعنى ابو بكر و عمر - بدون آنكه از طرف پيامبر پيامى داده شود حاضر شدهاند و بر طبق ظاهر شك نيست كه دخترانشان آن دو را احضار كردهاند و اين سخن پيامبر ( ص ) كه پس از حضور آن دو فرموده است : « برويد اگر نيازى داشتم پى شما خواهم فرستاد » گفتارى است كه نشانه از دل تنگى آن حضرت از حضور آنان و خشم نهانى آن حضرت است ، و نشانهء آن است كه زنها متهم به احضار آن دو هستند . اين كردار و گفتار چگونه مطابقت دارد با آنچه گفته شده است كه چون پدر عايشه براى نماز گزاردن معين شد عايشه گفته باشد پدرم مردى دل نازك است به عمر دستور بده نماز بگزارد . آن حرص و رشگ با اين گفتار و تقاضاى معاف كردن ابو بكر سازگار نيست و اين موضوع چنين به گمان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٥٩