آن را مى خواهم . گفتم : آيا مى خواهى اين مسواك را به تو بدهم فرمود : آرى . مسواك را گرفتم و چندان جويدم كه نرم شد و آن را به پيامبر ( ص ) دادم . بسيار محكم با آن مسواك فرمود و آن را كنارى نهاد . ناگاه احساس كردم كه رسول خدا در آغوش من سنگين شد . بر چهرهاش نگريستم ديدم چشمش به گوشهيى دوخته شد و مى فرمايد : « بلكه برترين رفيق از بهشت » . گفتم : مختار شدى و سوگند به كسى كه ترا بر حق مبعوث فرمود همو را برگزيدى ، و پيامبر ( ص ) رحلت فرمود . طبرى مى گويد : در اين مورد اتفاق است كه رحلت رسول خدا ( ص ) در دو شنبهيى از ماه ربيع الاول بوده است ، ولى اختلاف است كه در كدام دوشنبه آن ماه گفته شده است دوشنبهيى كه دو شب از آن ماه گذشته بوده يا دوشنبهيى كه دوازده روز از آن گذشته بوده است ، و در مورد اينكه چه روزى آن حضرت را تجهيز كردهاند اختلاف است . برخى گفتهاند : روز سه شنبه يعنى روز پس از وفات بوده است ، و هم گفته شده است : سه روز پس از رحلت دفن شده است كه مردم به سبب مشغول بودن به كار بيعت از جمع كردن جنازه آن حضرت غافل ماندند .
طبرى روايتى از زياد بن كليب از ابراهيم نخعى نقل مىكند كه مويد اين موضوع است . مى گويد : ابو بكر سه روز از پس رحلت رسول خدا ( ص ) كنار پيكر آن حضرت آمد و شكم پيامبر ( ص ) آماس كرده بود . ابو بكر پارچه را از چهره پيامبر كنار زد و دو چشم آن حضرت را بوسيد و گفت : پدر و مادرم و فدايت باد كه در زندگى و مرگ پاكيزه و خوشبويى .
مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : من از اين درشگفتم . فرض كن كه ابو بكر و كسانى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٦١