مى آورد كه آنچه شيعه مى گويند - كه نماز گزاردن ابو بكر به دستور عايشه بوده است - درست است . البته كه من اين را معتقد نيستم و نمى گويم ولى دقت در اين خبر و مضمون آن چنين گمانى را به ذهن مى آورد . شايد هم اين خبر نادرست باشد وانگهى در اين خبر چيز ديگرى هم هست كه عدلى مذهبان - معتزله - آن را جايز نمى - دانند و آن اين گفتار پيامبر است كه « به ابو بكر دستور دهيد » و بلافاصله پس از آن بگويد « به عمر دستور دهيد » و اين نسخ حكمى است پيش از آنكه وقت انجامش رسيده باشد .
و اگر بگويى آنقدر زمان سپرى شده بود كه حاضران بتوانند به ابو بكر پيام دهند و در اين خبر هم چيزى جز اين نيامده كه پيامبر به حاضران فرموده است به ابو بكر بگوييد و در اين مورد زمان بسيار كمى لازم است كه فقط گفته شود اى ابو بكر با مردم نماز بگزار . مى گويم اشكال از اين سبب نيست ، بلكه اشكال در آن است كه ابو بكر به هر حال و هر چند به واسطهء مأمور و نمازگزاردن بوده است و سپس اين امر پيش از گذشت وقتى كه ممكن است در آن نماز گزارد منسوخ شود .
و اگر بگويى چرا در آغاز سخن خود گفتى پيامبر ( ص ) مى خواسته است على بيايد تا به او وصيت فرمايد و چرا جايز نباشد كه براى كار ديگرى او را احضار فرموده باشد ، مى گويم : زمينه سخن ابن عباس لازمه آن است . مگر نمى بينى ارقم بن شرحبيل راوى اين خبر مى گويد : از ابن عباس پرسيدم : آيا رسول خدا ( ص ) وصيت فرموده است گفت : نه . گفتم : پس چگونه بوده است ابن عباس گفت : پيامبر ( ص ) در بيمارى رحلت خود فرمود : « پى على بفرستيد و او را فرا خوانيد » . آن زن از پيامبر استدعا كرد كه پيش پدرش بفرستد و ديگرى هم چنان خواست . و اگر ابن عباس از اين گفتار رسول خدا چنان استنباط نمى كرد كه مى خواهد به او وصيت فرمايد ، معنى نداشت كه در پاسخ ارقم چنين بگويد .
قاسم بن محمد بن ابى بكر از قول عايشه روايت مىكند كه مى گفته است : پيامبر ( ص ) را در حال مرگ ديدم كه دست در قدح آبى كه كنارش بود مى كرد و سپس بر چهرهء خود آب مى ماليد و عرضه مى داشت : « بار خدايا مرا بر سختى - بى هوشى - مرگ يارى فرماى » . عروه از عايشه نقل مىكند كه مى گفته است : پيامبر ( ص ) روز مرگش در آغوش من تكيه زده بود . مردى از خاندان ابو بكر پيش من آمد كه در دستش مسواكى سبز بود . پيامبر ( ص ) نگاهى به آن مسواك فرمود كه دانستم
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٦٠