شما را گواه مى گيرم كه هم اكنون بر هر كس كه از امروز تا روز رستاخيز از دين من پيروى و در آن باره با من بيعت كند سلام مى رسانم » گفتيم : اى رسول خدا ، چه كسى تو را در گورت مى نهد فرمود : « افراد خاندانم همراه بسيارى از فرشتگان كه شما را مى بينند و شما ايشان را نمى بينيد » . مى گويم : به راستى جاى شگفتى است از آنان كه چگونه در آن ساعت نپرسيدند اى رسول خدا ، پس از تو چه كسى عهدهدار امور حكومت ماست كه ولايت امر مهمتر از سؤال درباره دفن و چگونگى نماز گزاردن بر رسول خداوند است و من نمى دانم در اين مورد چه بگويم همچنين ابو جعفر طبرى مى گويد : سعيد بن جبير روايت مىكند و مى گويد ابن عباس كه خدايش رحمت كناد مى گفت : روز پنجشنبه و چه روز پنجشنبهيى سپس چندان گريست كه اشك چشمش ريگها را خيس كرد ، به او گفتيم : آن روز پنجشنبه چه بود گفت : روزى بود كه بيمارى رسول خدا ( ص ) سخت شد و فرمود « براى من لوحه و دوات يا فرمود استخوان كتف و دواتى بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از من گمراه مشويد » آنان ستيز كردند . فرمود « برخيزيد و بيرون رويد و در حضور هيچ پيامبرى شايسته نيست نزاع شود » آنان گفتند : او را چه مى - شود ، آيا هذيان مى گويد بپرسيد چه مى گويد . آنان خواستند سخن خود را تكرار كنند فرمود : « رهايم كنيد كه آنچه من در آنم بهتر از چيزى است كه مرا به آن فرا مى - خوانيد » و سپس در سه مورد سفارش كرد و فرمود « مشركان را از جزيرة العرب بيرون كنيد ، و به نمايندگان همان گونه كه من جايزه مى دادم جايزه دهيد » پيامبر ( ص ) در مورد وصيت سوم عمدا سكوت كرد يا در صورتى هم كه فرموده است من فراموش كردم .
همچنين ابو جعفر طبرى از ابن عباس روايت مىكند كه مى گفته است : على بن ابى طالب عليه السلام از حضور پيامبر در بيمارى رحلت آن حضرت بيرون آمد .
مردم به او گفتند : اى ابا الحسن ، پيامبر ( ص ) چگونه است گفت : سپاس خدا را كه بهبود يافته است . عباس دست او را گرفت و گفت : گويا نمى بينى و معتقد نيستى كه تو پس از سه روز ديگر بنده چوبدستى [ درمانده ] خواهى بود . من مرگ را در چهره فرزندان عبد المطلب مى شناسم ، پيش رسول خدا برو از او بپرس حكومت
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٥٦