تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
را با همين الفاظ ابو مسلم خراسانى مورد استفاده قرار داده و در يكى از خطبه‌هاى مشهور خود آورده و سپس بحثى در مورد مشاهيرى كه به هنگام سخنرانى از ايراد سخن ناتوان شده و بازمانده‌اند آورده است كه برخى از آنها داراى لطافت خاصى است و به ترجمه آنها بسنده مىشود ] . بدان كه امير المومنين عليه السلام اين سخن را در واقعه‌يى گفته كه لازمه آن ايراد اين سخن بوده است ، و چنين بوده كه به خواهر زاده خود جعدة بن هبيرة مخزومى فرمان داده است براى مردم سخنرانى كند . جعده همين كه به منبر رفته از سخن گفتن بازمانده و نتوانسته است چيزى بگويد . در اين حال امير المومنين عليه السلام خود برخاسته و بر فراز منبر بر آمده و خطبه‌يى مفصل ايراد فرموده است كه سيد رضى كه خدايش رحمت كناد ، از آن خطبه فقط همين كلمات را آورده است . شيخ ما ابو عثمان جاحظ در كتاب البيان و التبيين روايت مىكند كه عثمان به منبر رفت ، زبانش بند آمد و همين قدر گفت « همانا ابو بكر و عمر براى چنين مواردى قبلا سخنانى آماده مى كردند ، و شما به امام دادگر نيازمندتريد تا امام سخنور و به زودى خطبه‌هاى مناسب براى شما ايراد خواهد شد . » و از منبر فرود آمد . جاحظ مى گويد : ابو الحسن مدائنى روايت مىكند كه يكى از پسران عدى بن ارطاة به منبر رفت و همين كه مردم را ديد زبانش بند آمد و گفت : سپاس خداوندى را كه به اين جماعت خوراك و آشاميدنى ارزانى مى دارد . روح بن حاتم به منبر رفت ، همين كه مردم را ديد كه چشم بر او دوخته و گوش به او سپرده‌اند ، گفت : سرهايتان را فرو افكنيد و چشمهايتان را ببنديد كه نخستين سوارى دشوار است و چون خداوند عز و جل گشايش قفلى را آسان فرمايد آسان مىشود . مصعب بن حيان برادر مقاتل بن حيان خطبه عقدى مى خواند ، زبانش بند آمد . و گفت « به مردگان خود لا إله الا الله تلقين كنيد » مادر دختر گفت : خدا مرگت بدهد