تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
گفت : من خوابى ديده‌ام كه مى پندارم مرگم فرا رسيده است . در خواب چنان ديدم كه پندارى خروسى دوبار بر من منقار زد و چون خواب خود را براى اسماء بنت عميس نقل كردم گفت : مردى عجم تو را مى كشد . انديشيدم چه كسى را به جانشينى خود برگزينم سپس چنين ديدم كه خداوند آيين خود و خلافتى كه رسول خدا را براى آن بر انگيخته است تباه نخواهد فرمود . ابن شهاب روايت مىكند كه عمر معمولا به پسران غير عرب كه به حد بلوغ رسيده بودند اجازه ورود به مدينه نمى داد ، تا آنكه مغيره كه حاكم كوفه بود از غلامى هنرمند نام برد كه پيش او بود و از عمر اجازه خواست او را به مدينه آورد . مغيره مى گفت اين غلام هنرهاى بسيارى دارد كه در آنها منافعى براى مردم است ، نظير : آهنگرى ، نقاشى ، و درودگرى . عمر به مغيره اجازه داد كه او را به مدينه بفرستد . مغيره براى ابو لولؤة پرداخت صد درهم خراج ماهيانه را مقرر داشت . ابولولؤة پيش عمر آمد و از زيادى خراج خويش گله كرد . عمر پرسيد : تو چه كارهايى را پسنديده انجام مى دهى ابو لولؤة كارهايى را كه به خوبى از عهده آنها بر مى آمد براى عمر شمرد . عمر گفت : در قبال اين كارهاى تو خراج تو زياد نيست . اين چيزى است كه بيشتر مردم از گفتگوى آن دو نقل كرده‌اند . برخى از مردم مى گويند : عمر فرياد كشيد و سخنان درشتى گفت و همگى متفق اند كه ابولولؤة خشمگين و خروشان برگشت ، چند روزى از اين موضوع گذشت ، ابولولؤة روزى از كنار عمر مى گذشت ، عمر او را فرا خواند و گفت : براى من گفته‌اند كه مى گويى اگر بخواهم مى توانم آسيابى بسازم كه با باد بگردد و آرد كند ، گروهى هم با عمر بودند . آن برده خشمگين و ترشروى به عمر نگريست و گفت : براى تو آسيابى خواهم نهاد كه مردم درباره‌اش سخن بگويند . همين كه رفت عمر روى به آن گروه كرد و گفت : شنيديد اين برده چه گفت خيال مى كنم هم اكنون مرا تهديد كرد . چند شبى گذشت ، ابولولوه به خنجرى دو سر كه دسته‌اش ميان آن قرار داشت مسلح شد و در تاريكى سحر در گوشه‌يى از گوشه‌هاى مسجد به كمين ايستاد و همانجا منتظر ماند تا عمر به عادت هميشگى براى بيدار كردن مردم براى نماز صبح آمد و همين كه نزديك او رسيد برجست و سه ضربه بر او زد كه يكى از آنها به زير ناف عمر خورد و پرده صفاق او را ديد و همين ضربه عمر را كشت . ابولولوه سپس آهنگ مردمى كه در مسجد بودند كرد و هر كس را كه سر راهش بود زخمى كرد