تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
چنان كردند و همان گونه كه قرآن را به آنان ميآموختند آن روايات را هم آموزش دادند . سپس كار به آنجا كشيد كه به دختركان و زنان و خدمتگزاران و وابستگان خود نيز آموزش دادند و سالها بدين گونه گذشت . معاويه سپس بخشنامه‌يى به همه كارگزاران خويش در همه شهرها نوشت : بنگريد ، در مورد هر كس كه با دليل ثابت شد على و اهل بيت او را دوست ميدارد نامش را از ديوان حذف كنيد و مقررى ساليانه و عطاى او را ببريد . همراه اين بخشنامه نامه ديگرى هم بود كه هر كه را به دوستى اين قوم متهم ميدانيد شكنجه دهيد و خانه‌اش را ويران سازيد . بلا و گرفتارى در هيچ جا بيشتر و دشوارتر از عراق نبود ، بويژه كوفه و چنان شد كه مردى از شيعيان على ( ع ) اگر كسى پيش ميآمد كه به او اعتماد داشت او را به خانه و حجره خود ميبرد و در خانه پس از آنكه او را سوگندهاى استوار ميداد در حالى كه از خدمتگزار و برده خود ميترسيد راز و حديث خود را به او ميگفت . بدين گونه بسيارى از احاديث مجعول و بهتان رايج و منتشر شد و فقيهان و قاضيان و واليان بر اين روش بودند و از همه مردم گرفتارتر به اين بدبختى قاريان رياكار و سست بنيادهاى فريبكارى بودند كه خود را زاهد و خاشع نشان ميدادند و براى بهره‌گيرى از واليان احاديثى جعل ميكردند . واليان هم جايگاه نشستن آنان را به محل خود نزديك ميساختند و به منزلت و اموال و املاك ميرسيدند ، تا آنكه اين احاديث و اخبار به دست دين دارانى رسيد كه هرگز دروغ و بهتان را حلال نمى شمردند ولى چون گمان ميكردند كه آنها بر حق و صحيح هستند پذيرفتند و روايت كردند و اگر ميدانستند آن احاديث باطل است هرگز روايت نمى كردند و به آن معتقد نمى شدند . كار همين گونه بود و چون حسن بن على عليه السلام رحلت فرمود گرفتارى و فتنه‌افزون شد و از شيعه و آن گروه از مردم هيچ كس باقى نماند جز آنكه در زمين سرگشته و بر جان خود بيمناك بود . پس از شهادت حسين بن على عليهما السلام كار پيچيده و دشوارتر شد . عبد الملك بن مروان حاكم شد و بر شيعه سخت گرفت و حجاج بن يوسف را بر شيعيان حاكم ساخت و شگفتا كه اهل صلاح و عبادت و دين هم با دشمنى به على و دوستى با دشمنان او و موالات با كسانى كه مدعى دشمنى على ( ع ) بودند به حجاج تقرب ميجستند و در مورد جعل روايت در فضيلت و سابقه و مناقب آنان و