تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1001

مساهمون:

ص١٠٠١
ذى الحجّهء سنهء تسع ابو بكر را ، رضى اللّه عنه ، أمير حاجّ گردانيد و حكم أهل موسم ، كافر و مسلمان ، به وى سپرد و او را با حاجّ گسيل كرد . و چون أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، از مدينه بيرون رفته بود ، حق تعالى سورت براءت فرو فرستاد . و چون سورت براءت فرود آمد ، جماعتى از صحابه گفتند كه : اگر سورت براءت از پى أبو بكر بفرستى تا بر أهل موسم عرض دهند [ 1 ] ، مصلحت باشد . پس سيّد ، عليه السّلام ، گفت : لا يؤدّى عنّى إلّا رجل من أهل بيتى . گفت : سورت براءت بر أهل موسم هيچ كس نتواند خواندن إلّا كسى كه از أهل بيت من باشد . آنگاه على را ، رضى اللّه عنه ، بخواند و او را گفت : اى على ، برو و سورت براءت بر أهل موسم خوان و ايشان را بگوى : [ إنّه ] لا يدخل الجنّة كافر ، و لا يحجّ بعد العام مشرك ، و لا يطوف بالبيت عريان [ 2 ] ، و من كان له عند رسول اللّه عهد فهو له إلى مدّته . گفت : چون سورت براءت بر أهل موسم خوانى ، ايشان را بگوى كه هيچ كافر در بهشت نخواهد * شدن ، و هيچ كافر بعد ازين بحجّ نتواند آمدن ، و هيچ برهنه بعد ازين طواف خانهء كعبه نتواند كردن ، و هر كس كه وى را با ما عهدى باشد ، او را مهلت هست تا مدّت عهد بتمامى بگذرد . پس على ، رضى اللّه عنه ، سورت براءت نوشته برگرفت و بر ناقهء سيّد ، عليه السّلام ، نشست ، آن ناقه كه آن را عضباء گفتندى ، و از دنبالهء أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، برفت و أبو بكر را در راه بيافت . أبو بكر ، چون على را ، رضى اللّه عنه ، بديد گفت : أ أمير أم مأمور [ 3 ] ؟ گفت : يا على ، آمدى كه أمير باشى يا مأمور ؟ على ، رضى اللّه عنه ، گفت : لا بل ، كه من مأمور تو باشم ، لكن پيغمبر ، عليه
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : تا بر اهل موسم خواند . ايا و ط و پا : عرض دهد . [ ( 2 - ) ] در اصل : بعد العام هذا و لا يطوف بالبيت عريانا . [ ( 3 - ) ] در اصل : أميرا او مأمورا .