بيش ازين نمىتوانيم گفتن كه فضل و منّت خداى و رسول در همه حال بيشتر است .
سيّد ، عليه السّلام ، گفت : لا ، بل كه اگر خواهيد جواب سخن ما توانيد گفتن ، چنان كه در آن جواب صادق و مصدّق باشيد و هيچ خلاف در ان نكرده باشيد . أنصار خاموش شدند و گفتند : پيغمبر ، عليه السّلام ، بهتر داند .
آنگاه پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت : اى قوم أنصار ، جواب توانيد گفتن مرا كه چون بر ما آمدى ، ترا براست نمىداشتند و ما ترا براست داشتيم ، و عاجز دشمن خود بودى و ما ترا نصرت داديم ، و درويش بودى و ما با تو مواسات كرديم ، و ترا از شهر و بوم خود رانده بودند و ما ترا پيش خود جاى بازداديم ، و چون اين همه بگفته بود ، ديگر ايشان را گفت : اى قوم أنصار ، شايد كه شما بدين قدر حطام دنيا كه ما به ديگران داديم و بشما نداديم خشم گيريد ؟ ندانيد كه ما از بهر آن به ايشان داديم كه تألّف و استمالت ايشان كنيم ، تا بدان سبب رغبت كنند و به إسلام درآيند ، و شما [ را ] [ 1 ] حاجت بتألّف و استمالت نيست [ 2 ] * و نبوده است كه صدق إسلام شما موجودست و قوّت ايمان شما ظاهرست و محقّق است ، كه تألّف موافق حال ايشان بود كه ضعيف دلان بودند در إسلام ، أمّا شما كه در قرآن موصوفيد به اين صفت كه :
وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ
[ 3 ] .
چه جاى آن باشد كه شما را حاجت بود بتألّف و استمالت . و ديگر اى أنصار ، شما راضى نباشيد كه ديگران با گاو و اشتر و گوسفند باز خانها روند و شما با رسول خداى باز خانهاى خود رويد ؟ و بدان خدائى كه جان محمّد در يد وى است ، كه اگر نه هجرت بودى و فضيلت آن ، كه من نيز يكى از شما بودمى . و ديگر بخداى سوگند ياد مىكنم كه اگر مردم همه بجانبى شوند و أنصار تنها به يك
هامش
[ ( 1 - ) ] از ساير نسخهها نقل شد .
[ ( 2 - ) ] تا اينجا از ايا ساقط است .
[ ( 3 - ) ] حشر ، 8 .