سعد ، و اهتزّ له العرش .
گفت : بدان خداى كه جان محمّد در يد وى است كه ملائكهء هفت آسمان مستبشر شدند بروح سعد بن معاذ و عرش حق تعالى بر وى بجنبيد و استقبال روح وى كرد .
و جابر [ بن ] عبد اللّه أنصارى ، رضى اللّه عنه ، گفت : چون سعد [ بن ] معاذ را دفن كرديم ، سيّد ، عليه السّلام ، بر سر گور وى تسبيح كرد . و چون سيّد ، عليه السّلام ، تسبيح كرده بود ، أصحاب كه با وى بودند جمله تسبيح كردند و بعد از ان تكبير كرد و همه تكبير كردند ، بعد از ان سؤال كردند و گفتند : يا رسول اللّه ، اين تسبيح و تكبير از بهر چه كردى ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
لقد تضايق على هذا العبد الصالح قبره ، حتّى فرّجه اللّه عنه [ 1 ] .
گفت : گور بدين بندهء صالح تنگ شد ، و چون تسبيح كردم ، حق تعالى فراخ گردانيد .
موافق اين حديث حديثى ديگر هست از عايشه ، رضى اللّه عنها ، و او از قول پيغمبر ، عليه السّلام ، روايت مىكند كه پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت :
إنّ للقبر [ 2 ] لضمّة ، لو كان أحد منها [ 3 ] ناجيا * لكان سعد ابن معاذ .
گفت : گور بر همه كس تنگ آوردند و اگر كسى رستگارى از تنگى گور مىيافتى سعد بن معاذ بودى .
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : اللّه تعالى .
[ ( 2 - ) ] در اصل : ان القبر .
[ ( 3 - ) ] در اصل : احدنا منها .