اكنون ما اوّل پيش شما آمديم تا لشكر خود ترتيب دهيد و ما بقبايل عرب رويم و لشكر جمع كنيم ، و چون همه جمع آمده باشند ، روى در مدينه نهيم ، و چون به آنجا رسيم لشكر يهود كه در حكم مااند و در حوالى مدينه مقام دارند برخوانيم و به اتّفاق بحصار مدينه آئيم و حصار مدينه مىدهيم و از مدينه برنخيزيم تا مدينه را خراب كنيم و محمّد و أصحاب وى جمله بقتل آوريم . قريش چون اين سخن بشنيدند ، فرحى و نشاطى در ايشان پيدا شد و استظهارى تمام خود را بمكانت ايشان زيادت بديدند ، از بهر آنكه اين جماعت يهود رؤسا بودند و در حوالى مدينه مقام داشتند و بر أحوالهاى مدينه مطّلع بودند و عجر و بجر [ 1 ] ايشان مىدانستند ، و نيز أهل كتاب بودند و ديگر عرب [ را ] به نسبت با ايشان بعلم و فضل أمّى مىشمردند . بعد از ان قريش [ 2 ] بسؤال در آمدند و از ايشان پرسيدند و گفتند : شما از ديگران بهتر دانيد و چنان كه شما را معلوم است كه ميان ما و ميان محمّد خلافست و مىگويد كه دين من بهتر است و شما كه قريشايد بدين من درآئيد و ترك دين خود بگوييد ، و ما مىگوئيم كه دين ما بهتر است و متابعت نمىكنيم ، اكنون پيش شما چونست ، دين ما بر حقّ است يا دين وى ؟ رؤسا گفتند : نه ، كه دين شما بر حقّ و شما بر حقّيد و محمّد بر باطلست و دين شما بهتر است از دين وى ، و شما هرگز متابعت مكنيد و بدين وى مگرويد . پس قوم قريش بهر سو خرّم شدند و با ايشان ميعاد كردند و بجمع كردن لشكر مشغول شدند .
و حقّ تعالى در حقّ علماى يهود كه فتوى دادند كه دين شما بهتر است ، اين آيت فرو فرستاد ، قوله تعالى :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى
هامش
[ ( 1 - ) ] عجر و بجر ، همهء كارهاى آشكار و پنهانى و خوب و زشت .
[ ( 2 - ) ] در اصل : با قريش .