تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥
داشتند و در حوالى قلعه درختهاى [ خرما ] بسيار نشانده بودند . و سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود تا آن درختهاى خرما مىبريدند [ 1 ] ، و ايشان از [ سر ] قلعه آواز مىدادند كه يا محمّد ، تو ديگران مىفرمائى كه فساد مكنيد و خود چرا مىكنى ؟ و تو از بهر چه مىفرمائى كه درختان ما مىبرند ، بگو كه درختان چه گناه دارند ؟ و سيّد ، عليه السّلام ، شش روز [ 2 ] بحصار ايشان بنشست و جماعتى از منافقان در لشكر پيغمبر ، عليه السّلام ، بودند و به پنهان مرد به يهود مىفرستادند كه مىبايد * كه مردانه به كار آئيد و با محمّد جنگ كنيد ، و به هيچ حال قلعه به وى مدهيد كه وى شما را همه بقتل آورد ، و ما با شما ياريم و اگر شما را از قلعه بيرون كند ما نيز بدر آئيم و با شما يكى شويم . يهود پنداشتند كه مگر راست مىگويند و چند روز صبر مىكردند و نگاه مىداشتند و جنگ مىكردند ، [ باشد ] كه لشكر منافقان پيش ايشان روند از جهت معاونت ، و در انتظار مىبودند و بدين سبب مىستهيدند [ 3 ] و قلعه نمىدادند . بعد از ان حق تعالى ترسى و هيبتى از ان پيغمبر ، عليه السّلام ، و لشكر وى در دل يهود افگند تا مرد بفرستادند به حضرت پيغمبر ، عليه السّلام ، تا ايشان را زينهار دهد و فرود آيند و قلعه بسپارند ، بقرار آنكه سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را بگذارد و هر چه مىتوانند برگيرند . پس سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را دستورى داد و زينهار داد هم بدين قرار ، و يهود بنى النّضير درايستادند و خانهاى خود همه بدست خود خراب مىكردند و درها مىشكستند و رخنه‌ها در ان مىكردند ، از بهر آنكه تا مسلمانان [ را ] از ان راحتى نبود . بعد از ان ، چون اينها كرده بودند ، هر چهار پاى كه در قلعه بود برگرفتند و زن و فرزند در پيش كردند و بيرون آمدند . و بعضى به خيبر رفتند و
هامش
[ ( 1 - ) ] متن عربى ج 3 ص 200 : فأمر رسول اللّه صلعم بقطع النخيل و التحريق فيها . [ ( 2 - ) ] بر طبق متن عربى ج 3 ص 200 از قول ابن هشام : در ربيع الاول و بر طبق ص 199 و مغازى واقدى ( ج 1 ص 363 ، چاپ لندن 1966 ) : سال چهارم هجرى . [ ( 3 - ) ] ايا و ط و پا : ستيهيدند .