باب بيست و سؤم در ظاهر كردن يهود عداوت سيّد [ 1 ] عليه السّلام
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
يهود مدينه ، چون ديدند كه حق تعالى ، پيغمبر ، عليه السّلام ، از ميان خلق برگزيد و وى را برسالت بخلق فرستاد ، و بديدند كه مردم دعوت وى قبول مىكنند و تبع وى مىشوند و أصحاب وى بسيار شدند و هر روز كه مىآيد كار وى بالائى مىگيرد ، و رفعت و حشمت تضاعف و ترادف مىگيرد ، يقين بدانستند كه ايشان [ را ] به وجود وى وزنى و مجالى نماند ، و عرب قول ايشان معتبر ندارند و التفات به ايشان نكنند و رياست و سيادت ايشان باطل شود و تقدّم و تحكّم ايشان بر قوم خود منتفى و مضمحل گردد ، حسد آوردند ، و اگر چه ايشان را صفت پيغمبر ، عليه السّلام ، از تورات معلوم شده بود و مىدانستند [ 2 ] كه وى بحقّ است و صادق است ، إنكار و استكبار با وى در پيش گرفتند و خبث و ايذا صنعت [ 3 ] خود ساختند ، و پيوسته در خلل [ 4 ] كار اسلام شدند و در بند كيدها و مكرها [ 5 ] شدند ، و همچنين از سر عداوت [ 6 ] أحكام تورات را * تغيير كردند و صفت پيغمبر ، عليه السّلام ، از آنجا
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : با سيد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : مىدانستم .
[ ( 3 - ) ] روا : صفت .
[ ( 4 - ) ] روا و ط : در بند خلل .
[ ( 5 - ) ] روا و ط : كيدهاى بد و مكرهاى زشت .
[ ( 6 - ) ] روا : از سر حسد و عداوت .