برخيز و بانگ نماز در ده ، كه آواز تو خوش است و عالىتر است . بلال برخاست و گفت : اللّه أكبر اللّه أكبر ، تا به آخر بگفت ، و عمر در خانه بود و آواز بشنيد ، از خانه بدر دويد و درآمد و گفت : يا رسول اللّه ، بدان خدائى كه ترا براستى بخلق فرستاد ، كه من نيز دوش همچنين بخواب ديدم .
آنگه سيد ، عليه السّلام ، گفت : الحمد للّه كه اين ساعت هيچ شكّى نماند .
و بروايتى ديگر آنست كه : چون سيّد ، عليه السّلام ، دل بر ان نهاد كه بفرمايد و ناقوس زنند 63 از بهر نماز ، جبرئيل ، عليه السّلام ، در آمد و سيّد [ را ] ، عليه السّلام ، تلقين كرد كه : بانگ نماز چون * مىبايد كردن و گفت : اى محمّد ، بگوى ، تا از بهر نماز بانگ همچنين مىگويند كه من تلقين تو مىكنم ، و ناقوس نزنند كه بانگ نماز أوليتر [ است [ 1 ] ] از ناقوس . پس چون وقت نماز درآمد ، سيّد ، عليه السّلام ، بلال را بفرمود تا بانگ نماز بگويد ، بعد از ان بلال برخاست و بانگ نماز بگفت . عمر ، رضى اللّه عنه ، بيامد ، و همچنانكه جبرئيل آمده بود و آورده بود ، [ و وى ] در خواب همچنين ديده بود ، چون از خواب درآمد و به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، مىآمد كه وى را خبر كند ، آواز بلال شنفت كه بانگ نماز مىگفت . پس چون عمر بيامد و حكايت از ان كرد ، سيّد ، عليه السّلام ، عمر را گفت :
قد سبقك بذلك الوحى .
گفت : اى عمر ، بر تو سبق كرد وحى . و اللّه هو الحاكم .
حكايت أبو قيس صرمة بن أبى أنس [ 2 ]
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
هامش
[ ( 1 - ) ] از روا نقل شد . ايا و پا : اوليتر از ناقوس زدن .
[ ( 2 - ) ] در اصل : ابى ثوب .