نمتّ [ 1 ] بأرحام إليهم قريبة * و لا قرب بالأرحام [ 2 ] إذ لا تقرّب
فأىّ ابن أخت [ 3 ] بعدنا يأمننّكم * و أيّة صهر بعد صهرى ترقب
ستعلم يوما أيّنا إذ تزايلوا * و زيّل أمر النّاس للحقّ أصوب
حكايت هجرت عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
عمر بن الخطّاب و عيّاش بن [ أبى ] ربيعه و هشام بن العاصى [ 4 ] ابن وائل هر سه اتّفاق كردند ، تا با هم از مكّه بيرون آيند و به مدينه هجرت كنند ، و مىخواستند [ 5 ] كه قريش را خبر نباشد ، از بهر آنكه تا قريش منعى نكنند ، پس ميعاد ساختند جائى در بيرون مكّه ، كه در شب هر سه آن جايگاه جمع شوند و از آن جايگاه روى در مدينه آورند . عمر بن الخطّاب و عيّاش بن [ أبى ] ربيعه بميعاد خود بيرون آمدند و ، در آن منزل كه وعده كرده بودند ، بنشستند و انتظار هشام بن العاصى [ 4 ] مىكردند . و چون ايشان را هر دو خروج افتاده بود ، قريش را خبر شد از عزيمت هشام ، و او را بگرفتند و محبوس داشتند . عمر و عيّاش ، چون دانستند كه وى نمىآيد ، بدانستند كه قريش وى را بگرفتهاند . بعد از ان ، ايشان هر دو به مدينه رفتند ، و قريش هشام بن العاصى را عذاب مىكردند ، تا از مسلمانى بيزار شود . پس چون عمرو عيّاش هر دو به مدينه آمدند و چند روز
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : لست .
[ ( 2 - ) ] در اصل : بارحام .
[ ( 3 - ) ] در اصل : فاى امر احب .
[ ( 4 - ) ] در اصل و ووستنفلد ص 319 بخلاف متن عربى ج 2 ص 118 همه جا : العاص .
[ ( 5 - ) ] در اصل : مىخواهند ، و از روا و ايا متابعت شد .