بت از خانه بدر آوردند و با سگى مرده سرنگون در چاهى آويختند . روز ديگر عمرو بن الجموح برفت ، تا حال بت خود بازداند ، چون برفت آن بت را نديد و بطلب وى بيرون رفت ، بعد از زمانى كه بطلب وى گرديده بود ، او را ديد با سگى مرده سرنگون در چاهى پروحل آويخته بود . عمرو چون چنان ديد ، افّ بر وى زد و گفت : اف بر خدايان چون تو باد كه ترا با سگ مرده بينند كه در چاه پر نجاست آويخته ، دريغا كه من عمر ضايع كردم در پرستيدن تو ، بعد از ان سنگى چند بر وى انداخت و خود بيامد و مسلمان شد و در مسلمانى روزگار نيكو بگذاشت و در مذمّت آن بت چند بيت بگفت و شكر [ 1 ] آنكه حق تعالى وى را اسلام روزى كرد . و بيت اينست :
شعر
و اللّه لو كنت إلها لم تكن * أنت و كلب وسط بئر فى قرن
أفّ لملقاك الها مستدن * ألان فتّشناك عن سوء الغبن [ 2 ]
الحمد للّه العلىّ ذى المنن * الواهب الرّزّاق ديّان [ 3 ] الدّين
هو الّذى أنقذنى من قبل أن * أكون فى ظلمة قبر مرتهن
باز آمديم بحكايت سيّد ، عليه السّلام ، با قريش و فرود آمدن آيت قتال .
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
چون قريش دست برآوردند و عداوت و عصيان پيش گرفتند و در
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : شكرانهء .
[ ( 2 - ) ] اين بيت در جميع نسخ فارسى قبل از بيت اول آمده است .
[ ( 3 - ) ] در اصل : الديان .