و ذا الرّحم القربى فلا تقطعنّه [ 1 ] * [ لعاقبة ] و لا الأسير المقيّدا
و سبّح على حين العشيّات و الضّحى * و لا تحمد الشّيطان [ 2 ] و اللّه فاحمدا
و لا تسخرا من بائس ذى ضرارة [ 3 ] * و لا تحسبنّ المال للمرء [ 4 ] مخلدا
تمّت القصيدة و لا يتمّ مدحه أبدا و لو جئنا بمثله مددا .
حكايت مرد إراشى [ كه شتر به أبو جهل فروخته بود ]
محمّد [ بن ] إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه :
مردى از قبيلهء إراش اشترى چند به مكّه آورد و أبو جهل از وى بخريده بود و در بهاى آن مدافعه و مماطلت مىنمود و او را هيچ نمىداد ، و آن مرد سرگردان شده بود و مىخواست كه باز خانه رود . يك روز قريش بدر كعبه جمع آمدند ، آن مرد بيامد و فرياد برآورد و بر أبو جهل تشنيع كرد و گفت :
اى قوم قريش ، چند روز است تا أبو جهل چند اشتر از من خريده است و بهاى آن به من باز نمىدهد و مرا سرگردان مىدارد و من مردى غريبم و مىخواهم كه باز خانهء خود شوم ، اكنون روا مداريد كه پيش شما ظلم بر غريبان كنند و اشتر بخرند و بهاى آن ندهند . قريش از سر استهزا گفتند : اى مرد ، اگر مىخواهى كه حقّ تو باز تو رسد بر آن مرد [ 5 ] رو كه در گوشهء مسجد نشسته است ، كه وى باشد كه حقّ تو از أبو جهل بستاند ، يعنى سيّد ، عليه السّلام ، كه وى
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : و لا تقطع .
[ ( 2 - ) ] در اصل : للسلطان .
[ ( 3 - ) ] در اصل : جراة .
[ ( 4 - ) ] در اصل : للّه .
[ ( 5 - ) ] روا : كه حق خود بستانى بر آن مرد .