كتيبته بالسّهل تمسى و رجله * على القاذفات [ 1 ] فى رؤوس المناقب
فلمّا أتاكم نصر ذى العرش ردّهم * جنود المليك بين ساف و حاصب
فولّوا سراعا هاربين و لم يؤب * إلى أهله ملحبش غير [ 2 ] عصائب
فإن تهلكوا نهلك و تهلك [ 3 ] مواسم * يعاش بها ، قول أمرى غير كاذب ]
پس قريش ، چون ديدند كه كار پيغمبر ، عليه السّلام ، هر روز كه بر مىآيد ، ظاهرتر مىشود [ 4 ] ، و تعصّب ابو طالب و قوم در حقّ وى زيادت مىشود [ 5 ] و بفعل با وى هيچ نمىتوانستند كردن ، سفيهان قوم برگماشتند تا سيّد ، عليه السّلام ، بسخن همى رنجانيدند و او را بدروغ باز مىدادند . گاه او را گفتندى : تو شاعرى و سخن تو شعر است و گاه او را گفتندى : تو ساحرى و سخن تو سحر است ، و گاه او را گفتندى : تو ديوانهاى و اين سخن ديوانگان است كه تو مىگوئى . و سيّد ، عليه السّلام ، اين جمله مىشنيد [ 6 ] ، ليكن بسخن ايشان التفات نمىكرد و يك لحظه از دعوت خلق فاتر نمىشد و جماعتى از صحابه برگماشته بود تا مقابلى با ايشان مىكردند و خدايان ايشان را دشنام همى دادند و دين ايشان را عيب همى كردند و نسبت كفر و ضلالت بر ايشان مىنهادند . و قريش در آن غصّه مىبودند و شب و روز در بند آن مىشدند كه چگونه كيدى
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : الصارمات .
[ ( 2 - ) ] در اصل : اهل حس عر .
[ ( 3 - ) ] در اصل : مهللوا مهلل مو و مهلل .
[ ( 4 - ) ] روا : مىآمد . . . مىشد .
[ ( 5 - ) ] روا : گشت .
[ ( 6 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ و سياق عبارت : مىشنيدند .