از اين جهت مىترسيدند و نمىدانستند تا چه كنند و چه طريق نهند و آن اژدها را دفع كنند . يك روز آن اژدها هم بر قاعدهء خود برآمد و به ديوار كعبه سر برافراشت و ، مرغى سپيد ديدند كه از هوا در آمد و آن اژدها را در ربود و ببرد و ناپديد كرد . قريش عظيم خرّم شدند بسبب آن و گفتند : اين دليلى بر ان مىكند كه حق تعالى راضى است كه ما عمارت خانهء كعبه مىكنيم . آنگاه توزيع كردند و مالى چند بسيار بهم آوردند و در ايستادند تا آن ديوار كهن را از راه بردارند .
نخست سنگى كه از ان بركندند از زمين برخاست و باز جاى خود افتاد ، آنگاه بترسيدند و همه باز پس ايستادند . يكى گفت : اى جمع قريش ، در عمارت خانهء كعبه مالى صرف بايد كردن كه حلال باشد و در ان هيچ شبهتى نباشد ، اكنون مگر اين مالها كه شما توزيع [ 1 ] كردهايد از بهر عمارت خانه از شبهت خالى نيست ؟
پس اگر مىخواهيد كه عمارت خانه بسر بريد ، مالى جمع كنيد كه در ان شبهتى نباشد . آنگاه آن مال رها [ 2 ] كردند و ديگر توزيع كردند و از وجه حلال مالى بسيار باز جمع آوردند ، امّا ترسيدند كه ديگر بار دست به ديوار خانه باز نهند و آن را از راه * بردارند . چند روز در اين تفكّر و انديشه بودند ، آنگه وليد ابن المغيرة گفت : اى قريش ، من ابتدا كنم و پارهاى از ديوار كهن بردارم و آنگاه شما به يارى من درآئيد . قريش گفتند : شايد . وليد بن المغيره كلند برگرفت و چند [ سنگ ] [ 3 ] از خانهء كعبه بركند ، قريش نزديك نرفتند ، گفتند :
تا يك شب بگذرد و ببينيم اگر بلائى بر سر وليد نيامده باشد ، پس دليلى بدان كند كه خداى راضى است كه ما اين ديوار كهن برداريم و عمارت خانه باز جاى كنيم ، و اگر بلائى بر سر وى آيد ، دانيم كه حق تعالى نمىخواهد كه ما آن را عمارت كنيم . پس يك شب برآمد و وليد را هيچ رنجى نرسيد . روز ديگر
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : جمع .
[ ( 2 - ) ] روا : رد .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .