قريش به يارى وى شدند و آن ديوارها كه مانده بود و خلل آورده بود از ان خانه ، جمله از جاى برگرفتند و به اساس أصل بردند ، چون به اساس أصل رسيده بود ، سنگى چند سبز همچون زبرجد پيدا آمد ، كلند بر ان زدند همهء مكّه در جنبش آمد [ 1 ] گفتند : اين اساس إبراهيم است ، عليه السّلام ، تعرّض نبايد رسانيد . چون ديوار كهن از راه برداشته بودند [ 2 ] ، چهار ديوار كعبه [ باز جاى ] مىبايست آوردن ، قسمت كردند و قريش به چهار گروه شدند و هر گروهى از ايشان عمارت يك جانب از خانهء كعبه تقبّل كردند . چون ديوار خانه براست [ 3 ] حجر الأسود آورده بودند ، ايشان [ را ] منازعت و اختلاف افتاد در نهادن حجر الأسود . هر قومى بتخصيص گفتند : حجر الأسود ما باز جاى خود نهيم . پس بدان سبب ميان ايشان جنگ و عربده برخاست و خصومت آغاز كردند و نزديك شد تا تيغ در يك ديگر نهادندى و يك ديگر را بقتل آوردندى .
آنگاه پيران قوم بميان درآمدند [ 4 ] و گفتند : نشايد كه از بهر عمارت كعبه شما خون يك ديگر بريزيد بناحق ، اكنون اتّفاق كنيد تا نخست كسى كه [ 5 ] [ از ] بيرون مسجد درآيد ، وى حكم اين كار بكند [ 6 ] . گفتند : شايد . ساعتى منتظر بيستادند ، بعد از ساعتى سيّد ، صلوات اللّه عليه ، از بيرون مسجد درآمد . چون سيّد [ را ] ، صلوات اللّه عليه ، بديدند همه * خرّم شدند و آواز برداشتند و گفتند :
جاء الأمين [ يعنى ] محمّد أمين آمد . و قريش سيّد را ، صلوات اللّه عليه ، در آن وقت أمين خواندندى از بس كه صدق و أمانت از وى مىديدند . چون
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : آمدند .
[ ( 2 - ) ] ايا و ط : از جاى برداشتند .
[ ( 3 - ) ] روا : براستى .
[ ( 4 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : آنگاه بيرون مكه درآمدند . و از روا نقل شد .
[ ( 5 - ) ] ايا : كنيد و برين باشيد كه ما خواهيم گفتن تا اختلاف و خصومت از ميان شما برخيزد . گفتند ما بدانچه شما بگوييد راضى هستيم بعد از ان ايشان گفتند بر ان باشيد كه هر آن كسى كه .
[ ( 6 - ) ] روا : و حكم اين كار بكند راضى شويد .