در [ 1 ] ساق عرش پيوسته بود . آن زن چون ديد ، او را تقاضا افتاد ، پس عبد اللّه را آواز داد و گفت : هلمّ الىّ ، يعنى بر من آى * اى عبد اللّه . عبد اللّه گفت : اين ساعت قصد آمنه دارم ، پس برفت و با آمنه جمع شد ، در حال آمنه به پيغمبر ما ، عليه الصّلاة و السّلام ، بار گرفت و آن نور از پيشانى وى جدا شد . چون از آمنه فارغ شده بود ، بيرون آمد و قصد آن زن ديگر كرد كه در حكم وى بود ، پس آن زن چون نگاه كرد و آن نور در پيشانى وى باز نديد در آن حال مطاوعت نكرد . عبد اللّه گفت : چرا امتناع مىنمائى و مرا تقاضا كردى ؟ گفت : آن تقاضاى من از بهر آن نور بود كه در پيشانى تو بود و اين ساعت نمىبينم و آن تقاضا از من برخاست . تمام شد حكايت [ 2 ] .
[ حكايت ] معجزهء [ 3 ] پيغمبر ما عليه السّلام چون در شكم آمنه بود
محمّد [ بن ] إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه :
آمنه حكايت كرد كه : چون به پيغمبر ، عليه السّلام ، حامله شدم ، آوازى شنيدم كه گفتى : « اى آمنه مىدانى كه بكى آبستنى ؟ به پيغمبر آخر الزّمان آبستنى ، بايد كه چون وى را به زمين نهى ، اين [ 4 ] بر وى بخوانى :
أعيذه بالواحد من شرّ كلّ حاسد .
و بعد از ان وى را محمّد نام كنى . و هم آمنه حكايت كرد كه : چون به پيغمبر عليه الصّلاة و السّلام ، حامله شدم ، نورى ديدم كه از من جدا شد
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : با ساق .
[ ( 2 - ) ] روا و ط و پا : اين حكايت و بعد ازين سخن در معجزات ( ط و پا : معجزهء ) پيغامبر ما ، صلوات اللّه عليه گفته آيد كه آمنه ( ط و پا : ديده بود ) مادر پيغامبر چون ديد وقتى كه به وى حامل بود ( ط : آنگاه كه در شكم وى بود . پا :
چون به وى آبستن بود ) .
[ ( 3 - ) ] روا و پا : معجزات .
[ ( 4 - ) ] روا و ط و پا : حرز . ايا : دعا .