مىشده است و ظاهرا خود مىخوانده و پسرانش گوش فرا مىدادهاند [ 1 ] . به نظر نمىرسد كه رفيع الدين و پسرانش ديگر پس از اين سفر به ايران مراجعت كرده باشند و بنابرين رفيع الدين تا آخر حيات يعنى تا 623 در قاهره مانده است و پسرانش نيز پس از فوت پدر در همانجا ماندهاند و به كسب و طلب علم ادامه دادهاند [ 2 ] .
بنا بمراتب مزبور حدس شادروان علّامه مينوى كه رفيع الدين در 620 به مصر رفته و سيره را در آنجا در اين تاريخ و نخستين بار استماع كرده و پسرانش را در آنجا گذارده و در حدود 621 به ابرقوه بازگشته و پس از اتمام ترجمهء سيره مجددا به مصر سفر كرده ، با اشكال وفات او در 623 و لزوم خاتمه پذيرفتن ترجمه و انجام دادن سفر به مصر حداكثر در ظرف دو سال يا هفده ماه مواجه مىشود [ 3 ] .
علاوه برين چنان كه در همين مقدمه ذكر كرديم ابن المجلّى در سال 613
هامش
[ ( 1 - ) ] راجع به سفر شيراز و واسط و بغداد و حضور رفيع الدين در محضر علما و اشخاصى كه به اتفاق پسرانش نزد ايشان استماع كرده و مشيخهء پسرانش ذاكر و احمد رجوع شود به : ابن حجر ، الدرر الكامنه ، ج 1 ص 102 تا 103 ، تقى الدين فاسى ، منتخب از منتخب المختار تأليف ابو المعالى محمد بن رافع السلامى ، بغداد ، 1357 ، ص 20 تا 23 ، عين عبارات اين دو كتاب در نوشتهاى علامه مينوى آمده است .
[ ( 2 - ) ] منتخب المختار ، ص 21 : و لما مات والد هذا [ احمد ] نشأ هو [ احمد ] و اخوه محمد [ ذاكر ] بالقاهره فكانا يسمعان بالحديث و يشتغلان بالعلم .
[ ( 3 - ) ] براى شرح حال رفيع الدين رجوع شود به : المنذرى ، التكمله ، ج 5 ص 263 ، صفدى ، وافى بالوفيات ، ج 8 ص 424 ، ابن حجر ، الدرر ، ج 1 ص 102 - 103 ، همچنين رجوع شود به مآخذ مربوط به پسرانش ذاكر و احمد و مآخذى ديگر كه در ضمن همين مقدمه به آنها اشاره شد .