باقى مانده است . اين امر مانع از ان نيست كه ما با در دست داشتن سيرهء ابن هشام و تاريخ طبرى ، بتوانيم از قسمتهاى اصلى گفتههاى ابن اسحاق يعنى از اخبار مربوط به حيات پيغمبر صلعم مطلع شويم چنان كه نيز مىتوانيم از مقايسهء اين دو منبع اساسى ، با در نظر گرفتن محتويات ساير منابع اعم از مستقل و پراگنده ، حدود اطلاعاتى را كه ابن اسحاق در اختيار راويان و شاگردان خود گذارده است مشخّص كنيم . اين موضوع از مطالعهء اخبارى كه دربارهء دوران قبل از اسلام و وقايع زمان پيغمبر اكرم صلعم و خلفا از قول محمّد ابن اسحاق در كتابهاى تاريخ و اخبار وجود دارد و نيز اخبارى كه دربارهء بعضى از صحابه و اهل البيت از او نقل شده است معلوم مىگردد .
امّا سبب اينكه مجموعههاى ديگرى كه اخبار منقول از ابن اسحاق را در برداشته به طاق نسيان سپرده شده و به تدريج از ميان رفته است ، همانا چنان كه مكررا گفتهايم ، وجود كتاب سيرة النبويه يا سيرة رسول اللّه تأليف عبد الملك بن هشام است كه بر اساس روايت زياد بن عبد اللّه بكّائى از ابن اسحاق تدوين يافته و از همان ابتداى انتشار در ميان أهل علم و خبر رواج پيدا كرده تا آنجا كه در بلاد اسلامى « كتاب ابن اسحاق به نام سيرهء ابن هشام معروف شده است [ 1 ] » . زيرا به وسيلهء اين كتاب حاجت خوانندگان و پويندگان علم مغازى كه عبارت بوده است از اطّلاع يافتن به شرح احوال رسول اكرم صلعم و وقايع زمان آن حضرت به آسانى و سادگى بر طرف مىشده و ايشان را از مراجعه به منابع و روايات ديگر مستغنى مىساخته است .
به همين لحاظ است كه كتاب ابن هشام هم عنوان كتاب درسى و هم عنوان مأخذ و مرجع را پيدا كرده و جوابگوى نيازهاى علماى تاريخ و اخبار در قرون
هامش
[ ( 1 - ) ] جمال الدين ابو الحسن قفطى متوفى در 646 ، انباه الرواة على انباه النحاة ، قاهره ، دار الكتب ، 1371 ، ج 2 ص 212 .