خلفاى عباسى نمىتوانسته است روايات ناخوش آيندى را مانند إسارت عبّاس در جنگ بدر [ 1 ] در كتاب خود بياورد ، چنان كه معمولا از آوردن و ذكر مطالبى كه موجب رنجش اشخاص است در كتابهاى ادبى اجتناب مىشود .
5 - ابن هشام چون با غالب كسانى كه بلا واسطه مغازى محمّد بن اسحاق را نقل و روايت كردهاند معاصر بوده و احتمالا با ايشان ارتباط داشته مىتوانسته است براى تدوين كتاب سيرهء خود از روايات ايشان نيز استفاده نمايد و مجموع روايات را نقل كند ، ولى يا به علّت احترامى كه براى استادش زياد بن عبد اللّه البكّائى قائل بوده و يا به سبب اعتماد بيشترى كه به او داشته ، در همان ابتداى كتاب تصريح كرده است كه از نقل رواياتى كه بكّائى به روايت آنها اقرار نكرده خوددارى كرده است .
چنان كه از مطالعه سيرهء ابن هشام معلوم مىگردد او جز در مواردى كه فوقا اشاره كرديم از اثر گرانبهاى ابن اسحاق ظاهرا چيزى نكاسته است و آنچه را كه در روايت بكّائى بوده به طور كامل و بدون تغيير الفاظ آورده است . از مقايسهء سيرهء ابن هشام با آنچه دربارهء وقايع حيات پيغمبر اكرم در تاريخ طبرى از قول ابن اسحاق آمده است نيز برمىآيد كه ابن هشام در اين قسمت نظم و ترتيب روايت اصلى ابن اسحاق را بر هم نزده است .
ب - اما دربارهء آنچه ابن هشام از معلومات خود براى توضيح و تكميل گفتههاى ابن اسحاق افزوده است بايد گفت كه با آوردن عبارت « و قال ابن هشام » در ابتداى هر جملهء اضافى ، ابن هشام گفتههاى خود را از گفتههاى ابن اسحاق بطور كامل مشخّص و جدا كرده است . به همين لحاظ است كه مىتوان به آسانى
هامش
[ ( 1 - ) ] طبرى ، تاريخ ، 1 - ص 1441 ، سيرة ابن اسحاق ، طبع رباط ، ص 286 از طريق محمد بن سلمه ، ابن أبى الحديد ، شرح نهج البلاغه ج 14 ص 182 و 183 ، راجع به اسارت عباس .