آشكار است ، هيچ ابر تيرهاى نيست .
آيا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جدّ و پدر بزرگ من نيست ، من همان ماه درخشانم اگر پنهان ماندن ، ستارگان را رها كند . آيا صبحگاهان و بعد از صبح شب هنگام قرآن بر خانههاى ما نازل نمىشد .
در حالى كه خدا ميان من و يزيد ( ناظر و ) حاكم است او با من ( در ولايت ) كشمكش مىكند و كارها چنان كه او مىخواهد نيست .
پس اى ناصحان خداوندى اين شماييد كه فرمانروايان اوييد و اين شماييد كه بر اديان آسمانى او امانتدارانيد .
طبق كدام كتاب آسمانى و كدام سنت آنان كه ( از سرچشمه هدايت ) به دورند آن را از اهلش ربودهاند « 1 » ؟
سخنان امام با قبور شهدا در بقيع
[ 931 ] - 3 - اسحاق بن ابراهيم گويد : به من خبر رسيد كه امام حسين عليه السّلام قبور شهداء بقيع را زيارت كرد و فرمود : ساكنان گورها را صدا زدم ، خاموش ماندند ( و پاسخم ندادند ) ، خاموشى آنان را گورهاى وادى سنگريزهها پاسخ گفتند .
خاك گفت : آيا مىدانى با ساكنان خود چه كردم ؟ گوشتهايشان را متلاشى نمودم و ( كفن ) پوشاكشان را ( پوسانيده ) تكه تكه ساختم .
هامش
( 1 )إذا استنصر المرء امرأ لا يديّ له * فناصره و الخاذلون سواء
أنا ابن الّذي قد تعلمون مكانه * و ليس على الحقّ المبين طخاء
أ ليس رسول اللّه جدّي و والدي * أنا البدر إن خلا النّجوم خفاء
أ لم ينزل القرآن خلف بيوتنا * صباحا و من بعد الصّباح مساء
ينازعني و اللّه بيني و بينه * يزيد و ليس الأمر حيث يشاء فيا
نصحاء اللّه أنتم ولاته * و أنتم على أديانه أمناء
بأىّ كتاب أم بأيّة سنّة * تناولها عن أهلها البعداء