تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 889

مساهمون:

ص٨٨٩
عرض كرد : از برخى قبايل عرب . ( پرسيد : نامت چيست ؟ عرض كرد : منازل شيبانى - خ - ) پرسيد : حالت چگونه است ؟ چرا گريه و استغاثه مىكردى ؟ عرض كرد : چگونه باشد حال كسى كه به گناه عاقّ ، گرفتار آمده ، اكنون در تنگى معيشت و در گرو بدبختى و بلاست ، آنگونه كه اگر توبه كند نپذيرند ؟ ! پرسيد چرا چنين شده‌اى ؟ عرض كرد : من در ميان مردم خود سرگرم هوسرانى و خوشگذرانى بودم ، نافرمانى حقّ تعالى را در ماه‌هاى رجب و شعبان نيز ادامه داده از پروردگار مهربان نمىترسيدم ، پدرى مهربان و نرم‌خو داشتم كه مرا از پيشامدهاى ناگوار ريشه برانداز روزگار بر حذر مىداشت و از عقاب آتش خشم خداوندى ترسانده مىگفت : چقدر نور و تاريكى و شبها و روزها و ماهها و سالها ، و فرشتگان بزرگوار از دست تو به ( ستوه و ) فرياد آيند ( و تو از خطا و گناه خود برنگردى ) ؟ ! هرگاه در اندرز دادنم اصرار مىورزيد ، من پرخاشگرانه او را مىزدم ، روزى تصميم گرفتم كه ورق بازى كنم ، ورق بازى در چادر ( و خيمه ) بود ، رفتم كه آن را بردارم تا از پى بازى خود روم ، پدرم مانع شد و من او را آزردم و دستش را پيچاندم ( و به زمين انداختم ) ، و ورق بازى را برداشتم كه بروم ، او دستش را به زانو نهاد تا از جاى برخيزد ولى از شدّت درد و ناراحتى نتوانست . پس اين اشعار را سرود : ميان من و « منازل » قرابتى پيش آمد ، درست به همانگونه كه طالب باران آن را مىطلبد . - او را پروراندم تا نيرومند و بلند قامت گشت ، هرگاه برمىخاست يال او چون يال گوساله
هامش
منتصب ، فتأمّلته فاذا هو قائم ، فقلت : السّلام عليك أيّها العبد المقرّ المستقيل المستغفر المستجير ، أجب باللّه ابن عمّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . فأسرع في سجوده و قعوده و سلّم ، فلم يتكلّم حتّى أشار بيده بأن تقدّمني ، فتقدّمته فأتيت به أمير المؤمنين عليه السّلام فقلت : دونك ها هو ! فنظر إليه ، فإذا هو شابّ حسن الوجه ، نقىّ الثّياب .