كنم ، خدايا ! اميدم از تو نمىبرد اگر چه نافرمانيت كنم و ترسم از تو زدوده نمىشود اگر چه فرمانت برم ، عوالم آفرينش مرا به تو نزديك نموده و آگاهى به كرمت ، مرا به آستانت فرود آورده است .
معبودا ! چگونه نوميد شوم كه تو آرزوى منى ؟ ! چگونه خوار شوم كه تو تكيهگاه منى .
خدايا ! چگونه دعوى عزّت كنم ، كه در ذلّت ، قرارم دادهاى و چگونه دعوى عزّت نكنم با اينكه به بندگى خود نسبتم دادهاى ؟ ! الها ! چگونه نيازم نيارم با اينكه در نيازمندان جايم دادهاى و چگونه نياز آرم با اينكه به وجود خود بىنيازم فرمودهاى ؟ ! تويى كه هيچ معبود بحقّى جز تو نيست ، خود را به هر چيز شناساندى پس چيزى نيست كه تو را نشناسد ، تويى كه خود را در هر چيز به من شناساندى پس تو را در هر چيز ، نمايان ديدم و تويى كه بر هر چيزى عيانى ، اى آنكه با رحمت رحمانى خود ( به همهء عوالم ملك و ملكوت ) استيلا يافتى ، پس عرش ( هستى ماسوا ) ، در جلوه ذات ( سرمدى ) تو پنهان گشت ، مظاهرى را با مظاهرى ديگر محو نمودى ، و اغيار را ( كه در دار اعتبار و كثرات خودى دارند ) با فراگيرى افلاك ( تجليّات ) انوار ( وحدت خود فانى ساختى و ) نابود نمودى .
اى آنكه در سراپردههاى عرش خود ، پنهان از ديدگانى ، اى آنكه با تمام درخشندگى و زيبايى خود جلوه نمودى ، پس عظمت و كبريائيش ، استيلايش را ( بر همه ما سوى ) محقّق ساخت . چگونه پنهانى و حال آنكه پيدايى ، چگونه غايبى و حال آنكه همه را نگهبان و همه جا حاضرى ! حقّا كه بر همه چيز توانايى ، و ستايش تنها از آن خداى يگانه است .
حرز « 1 »
امام عليه السّلام
[ 921 ] - 17 - « به نام خداوند بخشندهء مهربان ، اى هميشه اى پايدار اى زنده ! اى پاينده بپادارنده ! اى از بين برنده غمها ! اى گشاينده اندوهها ! اى برانگيزندهء پيامبران ! اى راستگو در پيمان ! خدايا اگر برايم نزد تو خشنودى و محبّت است پس مرا و برادران و شيعيانم را كه از من
هامش
( 1 ) دعايى كه به كاغذ بنويسند و همراه خود نگه دارند .