نمىكنيم » « 1 » . عرض كرد : آنچه مىخواهى بپرس .
حضرت عليه السّلام پرسيد : « آن چيست كه از هلاكت نجات مىبخشد » « 2 » ؟ عرض كرد : توكّل بر خداى سبحان ، پرسيد : « همّت چيست » « 3 » ؟ عرض كرد : اطمينان به خدا . سپس پرسشهاى ديگرى هم نمود و او پاسخ داد . آنگاه امام حسين عليه السّلام ، ده هزار درهم به او عطا كرد و فرمود : اين ، براى پرداخت بدهىهايت ، ده هزار درهم ديگر نيز به او عطا كرد و فرمود :
« بوسيلهء اين ، پراكندگى خود را جمع و جور مىسازى و حال خود را بهبود مىبخشى و خرج زن و بچّه خود مىكنى » « 4 » .
پس آن اعرابى اين اشعار را زمزمه كرد :
سرمست گشتم در حالى كه عطر خوشبويى مرا برنيانگيخته است ، و نيز نه منزلتى دارم و نه معشوقى ، و ليكن سرمست آل رسول گشتهام ، از اين رو شعر گويايى يافتهام .
آنانند كه از همه بزرگوارتر و بخشندهترند ، آنانند كه از همه نجيبتر و پاك نژادترند .
بوسيلهء آنان است كه ستارگان آسمان مىدرخشند .
( اى حسين ، اين توئى كه ) در ( ارزشهاى بلند الهى و ) كرامتهاى انسانى بر همهء خلق پيشى گرفتهاى ، از اين رو هر پيشتازى ، از پيشتازى تو بازماند .
بوسيلهء شماست كه خدا باب رشد و هدايت را گشوده است و بوسيلهء شماست كه باب تبهكارى و فساد بسته مىشود .
[ 865 ] - 48 - اين حكايت به اين شكل هم نقل شده كه اين باديهنشين بر امام عليه السّلام سلام كرد و از او درخواستى نمود و گفت : از جدّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم فرمود : هرگاه حاجتى داشتيد آن
هامش
( 1 ) يا أعرابيّ نحن قوم لا نعطي المعروف إلّا على قدر المعرفة .
( 2 ) يا أعرابي ما النّجاة من الهلكة ؟
( 3 ) و ما الهمّة ؟
( 4 ) هذه لقضاء ديونك ، و عشرة آلاف درهم أخرى و قال : هذه تلمّ بها شعثك و تحسن بها حالك و تنفق منها على عيالك .