اين نشد ؟ » « 1 » عرض كرد : مال همراه با بخشش . فرمود : « اگر اين نشد ؟ » « 2 » عرض كرد : فقر همراه با صبر . فرمود : « اگر اين هم نشد ؟ » « 3 » عرض كرد : صاعقهاى كه از آسمان آيد و او را بسوزاند . « امام عليه السّلام خنديد و آن كيسه را - كه هزار دينار ( طلا ) داشت - به سويش افكند و انگشتر خود را - كه ارزش نگينش دويست درهم بود - به او داد و فرمود : اى اعرابى ! طلاها را به طلبكارانت بده و انگشتر را در هزينه خود مصرف كن » « 4 » . اعرابى آنها را گرفت و گفت :
خدا داناترست كه كجا رسالت خود را قرار دهد .
[ 866 ] - 49 - در روايتى آمده : در ايّام كربلا . ( پس از شهادت ) ، بر پشت ( و شانهء ) امام حسين عليه السّلام آثارى ديده شد . از امام سجّاد عليه السّلام ، علّت را جويا شدند ، فرمود : اين از آثار آن خورجينهايى است كه حضرت عليه السّلام آن را بر پشت ( و شانهء ) خود مىگرفت تا به خانههاى بيوهزنان و يتيمان و درماندگان برساند .
[ 867 ] - 50 - روايت شده كه : عربى باديهنشين خدمت امام حسين عليه السّلام رسيد و عرض كرد : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خونبهاى كاملى را ضمانت نمودهام و اكنون از پرداخت آن عاجزم ، پيش خود گفتم از بزرگوارترين مردم درخواست كمك مىكنم ، كسى را بزرگوارتر از آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله نديدم .
حضرت عليه السّلام فرمود : « از تو سه مسأله مىپرسم ، اگر يكى را پاسخ مىدادى يك سوم خونبها را به تو مىدهم ، و اگر دو تا را پاسخ گفتى ، دو سوم آن را و اگر همه را پاسخ دادى ، همهء خونبها را به تو خواهم داد » « 5 » اعرابى عرض كرد . تو كه دانا و بزرگوارى آيا از مثل من
هامش
( 1 ) فإن اخطأه ذلك .
( 2 ) فان اخطأه ذلك .
( 3 ) فان اخطأه ذلك .
( 4 ) فضحك الحسين عليه السّلام . و رمى له بالصّرة و فيها الف دينار و اعطاه خاتمه و فيه فصّ قيمته مأتا درهم و قال يا اعرابىّ أعط الذّهب الى مائك ، و اصرف الخاتم في نفقتك .
( 5 ) أسألك عن ثلاث مسائل ، فإن اجبت عن واحدة اعطيتك ثلث المال ، و إن اجبت عن اثنتين أعطيتك ثلثى المال ، و إن اجبت عن الكلّ أعطيتك الكلّ .