هديهء مملوك
[ 863 ] - 46 - گذر امام حسين عليه السّلام به چوپانى افتاد . او به امام عليه السّلام ، گوسفندى را هديه كرد ، حضرت عليه السّلام پرسيد : « آيا آزادى يا برده » « 1 » ؟ عرض كرد : بردهام ، امام عليه السّلام آن را به او برگرداند .
عرض كرد : ( آقا جان ) گوسفند از خودم است . حضرت عليه السّلام « آن را از او پذيرفت . سپس ( نزد مولاى او رفته ) خود او را خريد ، و گوسفند را نيز خريد ، پس ( در راه خدا ) آزادش كرد و آن گوسفند را به او بخشيد » « 2 » .
[ 864 ] - 47 - احمد بن سليمان روايت نموده كه : روزى امام حسين عليه السّلام - پس از رحلت برادرش امام حسن عليه السّلام - در مسجد جدّ بزرگوار خود ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، نشسته بود و عبد اللّه زبير و عتبة بن ابو سفيان نيز هر يك در سويى از مسجد نشسته بودند . در اين هنگام عربى باديهنشين كه بر شترى سوار بود آمده ، شتر خود را بر در مسجد بست و وارد شد ، ( رفت و ) روبروى عتبه ايستاد و سلام كرد . عتبه سلام او را پاسخ گفت ، پس اعرابى گفت : من پسر عموى خود را كشتهام ، و اكنون خونبهاى آن را از من خواستهاند ، آيا مىتوانى چيزى عطا كنى ؟ عتبه به غلام رو كرد و گفت : صد درهم به او بپرداز .
اعرابى گفت : من ، جز همهء خونبها چيزى نمىخواهم . سپس او را ترك گفته به سوى عبد اللّه زبير رفت و همان درخواست خود را بازگو نمود . عبد اللّه به غلام خود گفت : دويست درهم به او بپرداز .
اعرابى گفت : به جز همهء خونبها چيزى نمىخواهم ، سپس او را رها كرده خدمت امام حسين عليه السّلام آمد و سلام كرد و عرض كرد : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! من پسر عموى خود را كشتهام ، اكنون ديهء او را مىخواهند آيا مىتوانى چيزى عطا فرمايى ؟ حضرت عليه السّلام فرمود : « اى اعرابى ما مردمى هستيم كه جز به اندازهء معرفت سائل ، به او نيكى
هامش
( 1 ) حرّ أنت أم مملوك ؟
( 2 ) فقبلها منه ثمّ اشتراه و اشترى الغنم فأعتقه و جعل الغنم له .