بستان ، آيا بصره را در برابر يك زن از دست مىدهى ؟ ! پس ( اين وسوسه در ) عبد اللّه ( اثر كرد و ) به سوى معاويه برگشت و زن خود را طلاق داد . معاويه او را به بصره برگرداند ، چون وارد بصره شد ، امّ أبيها بر او برخورد نمود ، عبد اللّه گفت : خود را از من بپوشان .
امّ أبيها گفت : آيا آن ملعون كار خود را كرد ؟ - و خود را پوشيد - .
پس معاويه روزها را شمرد تا اينكه عدهء امّ أبيها سرآمد ، ابو هريره را فرستاد تا او را براى يزيد خواستگارى كند ، و به ابو هريره گفت : يك ميليون ( دينار ) مهر او كن ، ابو هريره بيرون آمد تا به مدينه رسيد پس گذر او بر امام حسين عليه السّلام افتاد ، امام عليه السّلام از او پرسيد : « أبو هريره ! براى چه كارى به مدينه آمدهاى » « 1 » ؟ گفت : مىخواهم به بصره بروم و أمّ أبيها را براى ولى عهد مسلمين - يزيد - خواستگارى كنم ، امام عليه السّلام فرمود : « آيا حاضرى مرا هم پيش امّ أبيها ياد كنى » « 2 » ؟
عرض كرد : اگر مايل باشى .
فرمود : « مايلم » « 3 » .
ابو هريره به بصره آمد و ( وارد بر امّ أبيها شده ) به او گفت : اى امّ أبيها ! معاويه از تو براى ولى عهد مسلمين - يزيد - خواستگارى مىكند و مهر تو را يك ميليون ( دينار ) قرار داده است .
و گذرم ( در مدينه ) به حسين بن على عليه السّلام افتاد او هم تو را ياد كرد ، ( كدام را مىپسندى ؟ ) امّ أبيها گفت : اى ابو هريره ! چه مصلحت مىبينى ؟
گفت : اختيار با خود شماست .
امّ أبيها گفت : لبى را كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بوسه زده برايم محبوبتر است .
ابو هريره او را به عقد امام حسين عليه السّلام در آورد .
هامش
( 1 ) ما أقدمك المدينة يا أبا هريرة ؟
( 2 ) فترى أن تذكرني لها .
( 3 ) قد شئت .