شكسته حالى خود را بر آن افكنده بودند ( و غذا مىخوردند ) گفتند : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ( بفرما ) ، حضرت عليه السّلام به زانو نشست و با آنان هم خوراك شد ، سپس تلاوت فرمود : « حقا كه خدا مستكبران را دوست ندارد » « 1 » ، سپس فرمود : « من دعوت شما را پذيرفتم ، شما هم دعوت مرا بپذيريد » « 2 » ، عرض كردند : باشد ، اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، پس برخاستند و همراه حضرت عليه السّلام به منزل او آمدند ، حضرت عليه السّلام به رباب فرمود : « آنچه را ذخيره مىكردى بياور » « 3 » .
[ 607 ] - 21 - امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود : حسين عليه السّلام به قصد سركشى به زمينى كه در بيرون « حرّه » داشت بيرون آمد و ( من در خدمت او بودم و ) پياده مىرفتم ، در بين راه به نعمان بن بشير كه بر استرى سوار بود برخورديم ، او از استر پياده شد و آن را نزديك آورده به امام حسين عليه السّلام عرض كرد : اى ابا عبد اللّه سوار شويد حضرت عليه السّلام نپذيرفت ، نعمان اصرار نمود تا آنجا كه او را قسم داد ، پس حضرت عليه السّلام پذيرفت و فرمود : « حال كه با سوگند خود به چيزى كه دوست ندارم وادارم كردى پس خودت جلو سوار شو تا من در رديف تو سوار شوم » ، زيرا شنيدم فاطمه عليها السّلام دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : « 4 » « رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : هر كسى به جلوى مركب خود ، و جايگاه مخصوص خود و ( امامت ) نماز در خانهء خود شايستهتر ( از ديگران ) است مگر آنچه را كه مردم بر آن توافق دارند » . نعمان عرض كرد :
دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، صحيح فرموده است ، من از پدرم « بشير » همين حديث فاطمه زهرا عليها السّلام را شنيدم ، و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ( نيز ) فرمود : مگر كسى كه به او اجازه دادهاند ، پس امام حسين عليه السّلام سوار شد .
[ 608 ] - 22 - از امام باقر عليه السّلام نقل شده كه فرمود : در خدمت جدّم - حسين بن على عليه السّلام - به سوى
هامش
( 1 )إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ. نحل : 23 .
( 2 ) قد أجبتكم فأجيبوني .
( 3 ) اخرجي ما كنت تدّخرين .
( 4 ) إذ أقسمت فقد كلّفتنى ما أكره ، فاركب على صدر دابّتك ، فاردفك ، فانّي سمعت فاطمة بنت محمّد تقول :