فرمود : امشب خوابى ديدم .
پرسيد : چه بود .
فرمود : تا من زنده هستم به كسى مگو ، عرض كرد : به چشم ، فرمود : يوسف ( پيامبر ) را در خواب ديدم ، من هم چون ديگران بر او نگاه مىكردم ، همين كه زيبايى او را ديدم گريستم يوسف در ميان مردم به من نگريست و پرسيد : برادرم ! فدايت شوم چرا مىگريى ؟
گفتم : يوسف و زن عزيز مصر را و آن گرفتاريهايى را كه از او ديدى و آن زندانى را كه كشيدى و آن سوز دل پدر پيرت يعقوب را به ياد آوردم از اين رو مىگريم و در شگفتم ، يوسف گفت : چرا از آن حالتى كه آن زن بياباننشين در آن گرفتار آمد در شگفت نشدى ؟ !
فصاحت امام حسن عليه السّلام
[ 583 ] - 2 - عمرو بن سعد گويد : امام حسن عليه السّلام به امام حسين عليه السّلام مىفرمود : برادر جانم ! به خدا سوگند دوست دارم كه مقدارى از شيردلى تو را داشتم ، امام حسين عليه السّلام مىفرمود : « من نيز به خدا سوگند دوست دارم مقدارى از فصاحت سخن تو را داشتم » « 1 » .
[ 584 ] - 3 - و روزى امام حسين عليه السّلام به برادر خود امام حسن عليه السّلام عرض كرد : « اى حسن ! دوست دارم كه زبان تو براى من بود و قلب من براى تو » « 2 » .
امام حسن و امام حسين عليهما السّلام ، عبد اللّه بن جعفر را تصديق مىكنند
[ 585 ] - 4 - عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب گويد : من همراه حسن عليه السّلام و حسين عليه السّلام و نيز عبد اللّه بن عبّاس پيش معاويه بوديم ، معاويه متوجّه من شد و گفت : اى عبد اللّه ، احترام تو به حسن عليه السّلام و حسين عليه السّلام چه قدر جدّى و صميمانه است ؟ در حالى كه آنان از تو بهتر نيستند ، و پدر آنان نيز از پدر تو ( جعفر طيّار ) بهتر نيست و چنانچه فاطمه عليها السّلام دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نبود مىگفتم كه : مادر تو - اسماء بنت عميس - نيز كمتر از فاطمه عليها السّلام نيست .
هامش
( 1 ) و انا و اللّه وددت أنّ لى بعض ما بسط لك من لسانك .
( 2 ) يا حسن وددت أنّ لسانك لي و قلبي لك .