بربريت ) همچون درازگوشان سركش بوديم ، پس اى بهترين برانگيخته شده و بهترين فرستادهء خدا به سوى آدميان و جنّيان ، لبّيكگويانيم ( و دعوت تو را مىپذيريم ) پس تو در ميان همهء ملّتها چه زنده باشى چه نباشى ، پربركت و فرخندهاى ، هم زادهء ( خاندان پاك پيامبران و ) خجستهاى ، و هم رشديافتهء مباركى .
امام حسين عليه السّلام فرمود : اينجا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از او سؤال فرمود : اى برادر سليمى ! آيا مالى دارى ؟
عرض كرد : سوگند به خدايى كه تو را با پيامبرى كرامت داده و به رسالت خويش ويژگيت بخشيده است ، در ميان چهار هزار خانوار بنى سليم فقيرتر از من نيست .
« پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله او را سوار بر شتر نموده پيش مردم خود آورد و جريان را براى آنان بازگو نمود ، » « 1 » ( و رفت ) گفتند : اين اعرابى به طمع شترى كه بر آن سوار بود اسلام آورده است ! آن روز را گرسنه ( و تشنه ) در « صفّه » « 2 » گذراند .
فرداى آن روز همين كه به محضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد اشعارى نغزى به اين مضمون سرود :
اى انسان ( بزرگوارى ) كه ( با هيچ فشار و سختى ) دست از او نخواهيم كشيد ، ما به حق تو را پيامبر خدا مىدانيم ، و دين تو همان اسلام است ، دينى كه ما آن را بزرگ مىشمريم ، ما از اسلام ، ( اكنون ) چيزى را مىطلبيم كه آن را ( در ميان دندانهاى خود نهيم و ) بجويم ، ( كنايه از گرسنگى و نياز خود ) تو اى پيامبر خدا حق را آوردهاى ، امّا اكنون چيزى مرحمت كن تا بخوريم ( و از گرسنگى برهيم ) .
هامش
( 1 ) فحمله النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله على ناقة ، فرجع إلى قومه ، فاخبرهم بذلك .
( 2 ) صفّه : جايگاه ويژهاى در مسجد النبى صلّى اللّه عليه و آله مدينهء منوّره بود كه غريبان و مهمانان اسلام كه خانه نداشتند در آنجا به سر مىبردند آنان را اهل صفّه مىگفتند .