او عرضه فرمود » « 1 » ، گفت : اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله تا اين سوسمار به تو ايمان نياورد من به تو ايمان نخواهم آورد ، « سوسمار را از آستينش انداخت و در اين هنگام كه سوسمار از مسجد به بيرون فرار مىكرد » « 2 » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به آن ( خطاب نموده ) فرمود : اى سوسمار من كيستم ؟
سوسمار ( به اذن الهى به سخن آمد و ) گفت : تو محمّد فرزند عبد اللّه ، فرزند عبد المطلب ، فرزند هاشم ، فرزند عبد منافى .
فرمود : اى سوسمار چه كسى را مىپرستى ؟
گفت : خدايى را مىپرستم كه دانهها ( ى گل و گياه ) را شكافت و جان را آفريد و ابراهيم را دوست خود گرفت و در سخن با موسى همراز شد و تو را اى محمّد ! به پيامبرى برگزيد ، در اين هنگام آن اعرابى اظهار داشت : گواهى مىدهم كه هيچ معبود بحقى جز « اللّه » نيست و اينكه تو براستى پيامبر خدايى ، اكنون اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بفرما آيا پس از تو هم پيامبرى خواهد آمد ؟
حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : نه ، من خاتم پيامبرانم ، امّا پس از من امامان بحقى از نسلم كه بپادارندگان قسط و عدلاند خواهند آمد كه شمار آنان همچون مهتران بنى اسرائيل ( دوازده نفر ) خواهد بود ، اولين آنان على بن ابى طالب است ، و امام و جانشين پس از من است ، ( در اين هنگام ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دست مبارك خود را بر سينهء من نهاد ( و فرمود : ) و نه امام ديگر از نسل اين ( فرزندم ، حسين عليه السّلام ) خواهند بود كه نهمين آنان همان قائم آل محمّد ( عج ) است كه آيين الهى را در آخر زمان همانگونه كه من در آغاز آن را بپاداشتم بپامىدارد .
در اين هنگام آن اعرابى اشعارى به اين مضمون سرود :
هان اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! حقا كه تو راستگو و راستكردارى ، پس فرخنده هدايت شده و خجسته هدايتگرى ، ( اين توئى كه ) براى ما آيين پاك حقگرا را آوردى از آن پس كه ما ( در جهالت و
هامش
( 1 ) دخل أعرابيّ على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يريد الإسلام و معه ضبّ قد اصطاده في البريّة و جعله فى كمّه ، فجعل النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله يعرض عليه الإسلام فقال :
( 2 ) و رمى الضّبّ من كمّه ، فخرج الضّبّ من المسجد يهرب .