( هر وصفى را كه با آن خدا را نشانه مىگيرند از اوصاف آفريدگان است و ) او كه يگانهء بىنياز است با هيچ يك از صفات مخلوقات بيان نپذيرد . هر آنچه در عقول آيد او غير ( و فوق ) آن است ، پروردگار نباشد آنكه در حيطهء ادراك آدمى افتد ، و معبود به حق نباشد آنكه در هوا يا غير هوا يافت شود .
او در همه چيز هست نه آن گونه كه حدّ پذيرد ، از هر چيز جداست نه آن گونه كه ( از ظاهر و باطن وجود و شئون وجودى آن ) پنهان شود . تواناى مطلق نيست آنكه ضدّى در برابر او باشد يا همانندى كه با او برابرى كند .
قديم بودن او از روزگار نيست ( تا در زمان گنجد ) ، و توجّه او سويى ندارد ( تا در مكان گنجد ) .
( و آنچنان در أوج احاطه است كه ) از عقول پنهان است به همان گونه كه از ديدگان در پرده است . و از اهل آسمان محجوب است ، به همان گونه كه از اهل زمين ، ( : احاطه به ذات كبريايى او از دسترس ملكيان و ملكوتيان به دور است . در عين حال ) تقرّب به او گرامى داشتن اوست . و دور ماندن از او اهانت اوست ( قرب و بعد مكانى ندارد ) .
« در » ( كه نشان ظرفيت و مكان است ) در ساحت قدسش راه ندارد ( كه گويى در كجاست ) و « گاه » ( كه رمز زمان است ) محدودش نسازد و « اگر » ( كه دليل امكان و تعليق است ) در بارگاهش راه نيابد .
بلند مرتبه بودن او از پايين به بالا بر آمدن نيست و آمدن او ، از جايى به جايى رفتن نمىباشد ( تا نشانهء محدود بودن او باشد ، بطورى كه وقتى به بالا آمد ديگر در پايين نباشد يا وقتى از جايى منتقل شد ديگر در آنجا حضور نداشته باشد ) .
نابودها را بود مىكند و بود را نابود مىسازد و اين دو صفت در هيچ زمانى براى ديگرى ميسر نيست ( زيرا تنها اوست كه آنا فآنا همه ما سوا را از غيب به شهود مىآورد و از شهود به غيب مىبرد ) .
انديشهء آدمى دربارهء خدا تنها به اين مىرسد كه : « خدايى هست » و « ايمان به او مىآورد » ، نه آنكه به هستى وصفى ( از اوصاف الهى ) برسد بسبب اوست كه صفات ، شرح
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 593
مساهمون: مجموعة مؤلفين
ص٥٩٣