تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
مىنهاد و مىفرمود : « كشته‌هاى ما ، كشته‌هاى پيامبران و آل پيامبرانند » « 1 » ! [ 441 ] - 266 - و در روايت ديگرى آمده است كه : ( در روز عاشورا ) چون كار بر حسين عليه السّلام سخت شد و تنهاى تنها ماند ، به خيمه‌هاى برادرانش نگريست و آنها را خالى ديد ، به خيمه‌هاى فرزندان عقيل نگاه كرد و آنها را خالى ديد ، به خيمه‌هاى اصحاب نگاه كرد و كسى را نديد و فراوان مىفرمود : لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم . سپس به خيمه‌هاى بانوان رفت و پس از آن به خيمهء فرزندش زين العابدين عليه السّلام آمده او را ديد كه بر روى پوست خشنى افتاده و زينب عليها السّلام از او پرستارى مىكند . زين العابدين عليه السّلام چون امام عليه السّلام را ديد خواست برخيزد ، نتوانست . به عمّه خود گفت : مرا به سينهء خود تكيه ده اين فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه آمده ! زينب عليها السّلام از قفاى او نشسته او را به سينهء خود تكيه داد . امام عليه السّلام از حال او جويا شد و او خدا را سپاس گفت . سپس عرض كرد : پدر جان ! امروز با اين منافقان چه كردى ؟ فرمود : « فرزندم ! شيطان بر ايشان چيره گشته و خدا را از يادشان برده است . جنگ ميان ما و آنان چنان شعله‌ور شد كه زمين از خون ما و ايشان به جوش آمد » « 2 » . زين العابدين عليه السّلام عرض كرد : پدر جان ! عمويم عبّاس كجاست ؟ ديده‌هاى زينب عليها السّلام اشكبار شد و به برادرش نگريست تا چه پاسخ مىدهد ، زيرا او زين العابدين عليه السّلام را از شهادت عمويش عبّاس عليه السّلام آگاه نكرده بود تا مبادا بيمارىاش سخت‌تر شود . امام عليه السّلام فرمود : « فرزندم ! عمويت كشته شد و كنار فرات دستانش را بريدند » « 3 » . علىّ بن الحسين عليه السّلام چنان گريست كه بيهوش شد . چون به هوش آمد از يكايك عموها
هامش
( 1 ) قتلانا قتلى النّبيّين و آل النّبيّين . ( 2 ) يا ولدي قد استحوذ عليهم الشّيطان فانساهم ذكر اللّه ، و قد شبّ الحرب بيننا و بينهم لعنهم اللّه حتّى فاضت الأرض بالدّم منّا و منهم . ( 3 ) يا بنيّ انّ عمّك قد قتل ، قطعوا يديه على شاطئ الفرات .