سخن امام عليه السّلام با مهاجر بن اوس
[ 416 ] - 241 - مهاجر بن اوس تميمى فرياد زد : اى حسين ! آيا اين آب را كه همچون سينه مارها مىدرخشد نمىبينى ؟ ! به خدا از آن نچشى تا بميرى ! امام عليه السّلام فرمود : « اميدوارم خدا مرا به آن درآورد و شما را از آن بازدارد » « 1 » .
عروهء غفارى
[ 417 ] - 242 - سپس عروهء غفارى - كه پيرى سالخورده بود و در جنگهاى بدر و حنين و صفين نيز شركت داشت - به ميدان رفت . امام عليه السّلام به او فرمود : « خدا اين تلاشهاى تو را سپاس گويد اى شيخ ! » « 2 »
حفر چاه
[ 418 ] - 243 - و نقل شده كه چون تشنگى بر اصحاب امام عليه السّلام چيره شد و به امام عليه السّلام شكوه بردند ، فرمود تا چاهى حفر كنند و چون به آب رسيد ، ابن سعد آن را پر كرد و بست و باز چاه ديگرى كندند كه باز پر كرد و بست و دو سپاه ساعاتى ماندند و امام عليه السّلام سرود :
« همهء ستايشها از آن خداى و الا و يگانه است ما او را در همهء سختيها مىستاييم .
پروردگارا ! اين معاندان تيره روز را - كه ما را با بىحرمتى و بدرفتارى كشتند - وامگذار .
بار الها ! آتش سرمدى خود را بر ايشان بچشان ! كه تو بىهيچ شتابى در كمين آنانى . » « 3 »
هامش
( 1 ) إنّى لأرجو أن يوردنيه اللّه و يحلئكم عنه .
( 2 ) شكر اللّه لك أفعالك يا شيخ .
( 3 )الحمد للّه العليّ الواحد * نحمده في سائر الشّدائد
يا ربّ لا تغفل عن المعاند * قد قتلونا قتلة المناكد
فأصله يا ربّ نار السّرمد * و أنت بالمرصاد غير خائد