ابن اعثم گويد : امام اصحاب خود را جمع كرده ، حمد و ثناى خداوند بجاى آورد و فرمود :
« خدايا ! تو را سپاس بر آنچه ما را بدان فضيلت دادى و بر قرآن كه به ما آموختى و بر بصيرت در دين كه به ما عطا كردى و بر كرامت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه ما را به آن تكريم فرمودى و ( تو را سپاس كه ) گوشها و چشمها و دلهايى از آن ما آفريدى و ما را از شاكران خود قرار دادى » « 1 » . سپس رو به اصحاب خود كرده فرمود : « من هيچ اصحابى را از شما كاملتر و عادلتر و هيچ خاندانى را از خاندان خود برتر سراغ ندارم . خدا شما را پاداش نيك دهد . اكنون اين شب است كه فرا رسيده ، برخيزيد و آن را مركب راهوار خود سازيد ( و برويد ) ، هر يك دست ديگرى را يا يكى از مردان مرا گرفته در تاريكى اين شب پراكنده شويد و مرا با اين قوم بگذاريد كه ايشان جز مرا نمىخواهند و چنانچه بر من دست يافته مرا بكشند از پى شما نخواهند آمد » « 2 » .
صدوق گويد : امام عليه السّلام برخاسته چنين گفت : « بار الها ! من خاندانى نيكوكارتر و پيراستهتر و پاكتر از خاندان خود و اصحابى بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم ( سپس رو به اصحاب خود كرده فرمود ) : اكنون بر من آن فرود آمده آنچه كه مىبينيد شما از بيعت من رهاييد ، هيچ بيعت و پيمانى از من نداريد ، اينك اين شب است كه شما را فرا گرفته آن را مركب
هامش
أمّا بعد ، فإنّي لا أعلم أصحابا أولى و لا خيرا من أصحابي ، و لا أهل بيت أبرّ و لا أوصل من أهل بيتي ، فجزاكم اللّه عنّي جميعا خيرا ، ألا و إنّي أظنّ يومنا من هؤلاء الأعداء غدا ، و إنّي قد رأيت لكم ، ( أو أذنت لكم ) فانطلقوا جميعا في حلّ ، ليس عليكم منّي ذمام ، هذا ليل قد غشيكم فاتّخذوه جملا .
( 1 ) اللّهمّ لك الحمد على ما به فضّلتنا و علّمتنا من القرآن و فهّمتنا فى الدّين و أكرمتنا به من كرامة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و جعلت لنا أسماعا و ابصارا و أفئدة و جعلتنا من السّاكرين .
( 2 ) إنّي لا أعلم أصحابا أصحّ منكم و لا أعدل و لا أفضل أهل بيت ، فجزاكم اللّه عنّي خيرا ، فهذا اللّيل قد أقبل فقوموا و اتّخذوا جملا ، و ليأخذ كلّ رجل منكم بيد صاحبه أو رجل من إخوتي و تفرّقوا في سواد هذا اللّيل و ذروني و هؤلاء القوم ، فإنّهم لا يطلبون غيري ، و لو أصابوني و قدروا على قتلي لما طلبوكم .