ابن تميم او را دستگير كرد و نزد عبيد اللّه بن زياد فرستاد . عبيد اللّه بن قيس دستور داد تا به فراز قصر بر آمده حسين بن على عليهما السّلام را ناسزا گويد . او بر بام قصر رفته گفت : هان اى مردم ! اين حسين بن على عليهما السّلام - بهترين خلق خدا - فرزند فاطمه ( س ) دخت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است و من فرستادهء او به سوى شمايم . از او در وادى حاجز جدا شدم . اكنون او را پاسخ گوييد . سپس عبيد اللّه بن زياد و پدرش را لعن فرستاد و براى على بن ابى طالب طلب مغفرت كرد .
عبيد اللّه دستور داد تا او را از بام قصر به زير افكنند . پس او را از بام افكندند تكّهتكّه شد و به شهادت رسيد خدايش رحمت كناد .
[ 293 ] - 118 - دينورى نقل كرده كه امام عليه السّلام به كوفيان نوشت :
« به نام خداوند بخشندهء مهربان ، از حسين بن على به برادران مؤمن خود در كوفه سلام بر شما باد امّا بعد ؛ نامهء مسلم بن عقيل كه حاوى هماهنگى و اشتياق شما به ورود من و عزم شما بر يارى و حقّ خواهى ماست به دستم رسيد . خدا به ما و شما نيكى خود را ارزانى دارد و شما را بر اين همّتى كه داريد ، برترين پاداش دهد . اين نامه از بطن الرّمه به سوى شما فرستاده شد . بر شما رو كرده و سرعت حركت به سوى شماست . و السلام » « 1 » .
سپس نامه را با قيس بن مسهر فرستاد . . . .
آبى از آبهاى عرب
[ 294 ] - 119 - امام عليه السّلام به مقصد كوفه رهسپار شد تا به آبى از آبهاى عرب رسيد . در نزديكى آب عبد اللّه بن مطيع عدوى فرود آمده . چون امام عليه السّلام را ديد برخاسته و به طرف او رفت و عرض كرد : پدر و مادرم فدايت باد - اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله - چرا به اينجا آمدهاى ؟ ! و امام عليه السّلام را در بر گرفت و از مركب پياده كرد .
هامش
( 1 ) بسم اللّه الرّحمن الرّحيم - من الحسين بن علىّ إلى إخوانه من المؤمنين بالكوفة ، سلام عليكم ، امّا بعد ، فإنّ كتاب مسلم بن عقيل ورد علىّ باجتماعكم لى ، و تشوّقكم الى قدومى ، و ما انتم عليه منطوون من نصرنا ، و الطّلب بحقّنا ، فاحسن اللّه لنا و لكم الصّنيع ، و اثابكم على ذلك بافضل الذّخر و كتابى اليكم من بطن الرّمّة و انا قادم عليكم و حثيث السّير اليكم و السّلام .