تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
پس ابن عبّاس ( نااميد شده ) از نزد حضرت عليه السّلام بيرون آمد . [ 261 ] - 86 - ابن زبير خدمت امام عليه السّلام رسيد . پس از سخنى كوتاه عرض كرد : نمىدانم چرا ما اينان را ( به حال خود ) گذارده از آنان دست برداشته‌ايم ، با اينكه ما فرزندان مهاجران و واليان امر ولايتيم نه آنان ، بفرما مىخواهى چه كنى ؟ امام عليه السّلام فرمود : « به نظرم رسيده رهسپار كوفه شوم . شيعيان و بزرگان آنجا به من نامه نوشته‌اند و خير خود را از خدا مىخواهم » « 5 » . ابن زبير عرض كرد : اگر من همچون شما در آنجا پيروانى داشتم برنمىگشتم . سپس چون ترسيد كه متّهم شود گفت : البتّه اگر شما در حجاز بمانيد و بخواهيد كه حاكم شويد به خواست خدا كسى با شما مخالفت نمىكند . سپس برخاست و رفت . امام عليه السّلام فرمود : « براى اين شخص هيچ چيز محبوب‌تر از اين نيست كه من در حجاز نمانم و رهسپار عراق شوم . او مىداند كه با وجود من خريدارى ندارد و مردم او را همسان من نمىدانند . از اين رو مىخواهد تا من رهسپار شوم و حجاز از آن او شود » « 6 » . [ 262 ] - 87 - چون شامگاه يا فردا فرا رسيد ابن عبّاس نزد امام آمده عرض كرد : پسر عمو جان ! مىخواهم صبر كنم ولى نمىتوانم . نگرانم در اين سفر درمانده و كشته شوى ، عراقيان مردمى نيرنگ‌بازند ، نزديكشان مشو ، در اين شهر بمان كه تو سرور اهل حجازى ، اگر عراقيان براستى تو را مىخواهند بنويس تا دشمن خود را بيرون كنند سپس بر آنان وارد شو ، و اگر بناچار بايد به روى رهسپار يمن شو كه در آنجا دژها و درّه‌هاست ، آنجا سرزمينى
هامش
( 5 ) و اللّه لقد حدّثت نفسي بإتيان الكوفة ، و لقد كتب إليّ شيعتي بها و أشراف أهلها ، و استخير اللّه . ( 6 ) ها إنّ هذا ليس شيء يؤتاه من الدّنيا أحبّ إليه من أن اخرج من الحجاز الى العراق ، و قد علم أنّه ليس له من الأمر معي شيء ، و أنّ النّاس لا يعدلوه بي ، فودّ أنّي خرجت منها لتخلو له .