دهشت ايمن داشته ، عزّت بخشد و در روز تشنهكامى سيراب فرمايد » « 1 » ! ابو خالد چون خود را تجهيز كرد تا به سوى امام عليه السّلام رود ، خبر شهادت حضرتش به او رسيد بدين سبب ( بار بگشود ) از فراق او بىتاب شد .
و امّا منذر بن جارود بيم آن داشت كه نامه ( دسيسهاى از عبيد اللّه باشد و دخترش - بحريّه - نيز همسر عبيد اللّه بود ) . از اين رو نامه و فرستاده امام عليه السّلام را نزد عبيد اللّه آورد ، عبيد اللّه فرستادهء حضرت را به دار آويخت سپس بالاى منبر رفت و مردم بصره را از مخالفت يزيد و انتشار اخبار هراسانگيز ترساند و آن شب را ( در بصره ) گذراند و چون صبح شد برادر خود عثمان بن زياد را بر جاى خود نشاند و خود شتابان رهسپار كوفه شد .
سخن او با ابن عبّاس
[ 260 ] - 85 - چون تصميم امام عليه السّلام بر خروج از مكّه به كوفه منتشر شد ، گروهى در صدد برآمدند تا حضرتش را از اين سفر بازدارند . از جمله آنان عبد اللّه بن عبّاس بود . او گفت : پسر عمو جان ! مردم اين خبر ناگوار را مىدهند كه تو رهسپار عراقى ، بفرما چه مىكنى ؟
فرمود : « به خواست خدا در يكى از اين دو روز حركت مىكنم » « 2 » .
عرض كرد : در پناه خدا باشى ، خدا تو را رحمت كناد ، به من بگو آيا نزد مردمى مىروى كه امير خود را كشته و امور ديار خود را به دست گرفته و دشمنانشان را طرد كردند ؟ اگر چنين است به سوى آنان رهسپار شو و اگر با اينكه اميرشان بر آنان مسلّط و كارگزاران او در ديارشان به جمع ماليات ( و اموال ) سرگرماند تو را خواندهاند پس تو را به سوى جنگ و پيكار مىخوانند ، من نگرانم فريبت داده دروغت گويند و سرپيچى كرده رهايت سازند و شتابان يارى تو را خواهند و سخت بر تو بشورند .
امام عليه السّلام فرمود : « ( من از خدا خير خود را مىخواهم و منتظر حوادثم ) « 3 » » « 4 » .
هامش
( 1 ) ما لك آمنك اللّه يوم الخوف و أعزّك و أرواك يوم العطش .
( 2 ) إنّي قد أجمعت المسير في أحد يوميّ هذين إن شاء اللّه تعالى .
( 3 ) برخى آوردهاند : امام عليه السّلام فرمود : به خدا سوگند - اى پسر عمو - اگر در عراق كشته شوم برايم محبوبتر است تا در مكّه ، آنچه خدا خواسته خواهد شد . از خدا خير خود را مىخواهم و منتظر حوادثم .
( 4 ) و إنّي أستخير اللّه و أنظر ما يكون .