ازدواج با كنيزم و چشمپوشيم از همگنان قريشى بود - رسيد . بدان كه هيچ شرافتى از شرافت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و هيچ پيوندى در پيوند با او برتر نيست ، آن كنيز من بود كه به سبب امرى كه در آن پاداش خداى متعال را مىجستم از ملكم خارج شد سپس بر طبق سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ( يعنى ازدواج ) او را به خود بازگرداندم . و خدا هر فرومايگى ( از بندگان ) و هر كمبود ما را با اسلام برداشته است . پس بر هيچ مسلمانى هيچگونه سرزنشى جز در گناه نيست و سرزنش تو فقط جاهليت ( و فرهنگ جاهلى ) است . » « 1 »
منع شيعيان از ديدار او و اعتراض حضرت عليه السّلام
[ 198 ] - 23 - بلاذرى ، از عتبى نقل كرده كه : وليد بن عتبه مردم عراق را از ديدار امام حسين عليه السّلام بازداشت ، امام حسين فرمود : « اى ستمگر خويش و نافرمان خدا ! چرا ميان من و مردمى كه حق مرا مىشناسند و تو و عمويت از آن بىخبريد مانع مىشوى ؟ » « 2 » وليد گفت : كاش بردبارى ما نادانى دگران را به سوى تو فرا نمىخواند . تا دست تو آرام است گناه زبانت بخشوده است ، آن را نلرزان كه تو را مىلرزاند ، اگر خبر داشتى كه پس از ما چه مىشود ، ما را دوست داشتى همانگونه كه دشمن دارى .
اعتراض او بر يزيد
[ 199 ] - 24 - عمر بن سبينه گويد : يزيد در عصر پدرش ( معاويه ) حجّ كرد . چون به مدينه رسيد به ميگسارى نشست . ابن عبّاس و حسين بن على عليهما السّلام خواستند كه او را ببينند ، به او گفته شد :
هامش
( 1 ) امّا بعد : فقد بلغني كتابك ، و تعييرك ايّاى بأنّي تزوجت مولاتي ، و تركت أكفائي من قريش ، فليس فوق رسول اللّه [ صلى اللّه عليه و آله ] منتهى فى شرف ، و لا غاية فى نسب و انمّا كانت ملك يميني ، خرجت عن يدى بأمر التمست فيه ثواب اللّه ، ثمّ ارتجعتها على سنّة نبيّه [ صلى اللّه عليه و آله ] و قد رفع اللّه بالاسلام الخسيسة ، و وضع عنّا به النّقيصة فلا لوم على امرى مسلم ، الّا فى أمير مزأ ثمّ ، و انّما اللّوم لؤم الجاهلية .
( 2 ) يا ظالما لنفسه ، عاصيا لربّه ، علام تحول بيني و بين قوم عرفوا من حقّي ما جهلته أنت و عمّك ؟ !