ابن عبّاس اگر بوى شراب را بيابد مىشناسد ، پس او را مانع شد و به امام حسين عليه السّلام اجازه داد ، چون وارد شد بوى شراب را با بوى خوش يافت فرمود : « به ! چه بوى خوشى ! اين چيست ؟ » « 1 » گفت : اى ابا عبد اللّه ! اين بوى خوشى است كه در شام مىسازند . سپس پيالهاى خواست و نوشيد پياله ديگرى خواست و گفت : ابا عبد اللّه ! بنوش ! امام حسين عليه السّلام فرمود : « اى ( نا ) مرد ! شراب از آن خودت باشد تو در چشم من هيچ ارزش ندارى » « 2 » .
يزيد گفت : هان ! اى آنكه فرياد زند ! شگفتا ! من تو را به سوى دختران و هوسرانيها و شراب مطرب فرا خوانم و تو پاسخم ندهى ؟ ! به سوى قدح بزرگ تاجدارى مىخوانم كه بر آن بزرگان عرب نشستهاند و نيز در بين آن دختران ، دخترى است كه دلت را بيمار ( و آشفته ) كند پس يورش نمىآورى ؟ ! امام حسين عليه السّلام برخاست و فرمود : « براستى - اى فرزند معاويه - ( اينها ) دل تو را بيمار كرده است . » « 3 »
خوددارى از فروش وقف
[ 200 ] - 25 - از آن رو كه امام حسين عليه السّلام سخى و بخشنده بود روزگار بر او تنگ شد و مقروض گشت . معاويه فرصت را غنيمت شمرد و نامهاى نوشته ، همراه دويست هزار دينار براى او فرستاد و از او خواست تا چاه ابى نيزر را - كه امير مؤمنان عليه السّلام آن را با دست مبارك خود حفر كرده بر فقراى مدينه و درراهماندگان وقف كرده بود - به او بفروشد ، امام حسين عليه السّلام ردّ كرد و فرمود : « آن را پدرم صدقه قرار داده تا به سبب آن خدا او را از حرارت آتش نگه دارد . من
هامش
( 1 ) للّه درّ طيبك ما اطيبه فما هذا ؟
( 2 ) عليك شرابك أيّها المرء لا عين عليك منّى .
( 3 ) بل فؤادك يا ابن معاوية تبلّت .