تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
آنان جز خود همانند و همتا و قرينى ندارند ، آيا هر ستمگر سركشى را همسان نيكان بهشتى قرار مىدهى ؟ ! [ 189 ] - 14 - مبرّد روايت كرده است : پيروان زبير گويد : معاويه به مروان بن حكم - كه فرماندار مدينه بود - نوشت : امّا بعد ، امير مؤمنان دوست دارد دوستيها را برگرداند و كينه‌ها را از دلها بيرون كند و خويشاوندى را پيوند دهد . چون نامه من به تو رسيد بىدرنگ از عبد اللّه بن جعفر دخترش امّ كلثوم را براى يزيد فرزند امير مؤمنان خواستگارى كن و در مهريّه ، خواسته او را بر آور . مروان نزد عبد اللّه بن جعفر آمده ، نامه معاويه را بر او خواند و به او گفت كه در اين پيوند دشمنيها از ميان رفته گفته‌ها يكى مىشود . عبد اللّه گفت : دايى او حسين بن على عليه السّلام در ينبع است و چيزى نبايد بر او پوشيده بماند . مرا مهلتى ده تا او از سفر آيد - مادر امّ كلثوم زينب دختر على بن أبي طالب بود - چون امام حسين عليه السّلام از سفر بازآمد عبد اللّه بن جعفر ماجرا را نقل كرد . امام حسين عليه السّلام بىدرنگ برخاسته نزد امّ كلثوم آمد و فرمود : « دخترم ! براى همسرى تو پسر عمويت قاسم بن محمّد بن جعفر بن ابى طالب سزاوارتر است ، شايد به مهريّه فراوان علاقه‌مند باشى من نيز زمينهاى بغيبغات را به تو بخشيدم . » « 1 » پس چون آنان براى عقد كنان آمدند ، مروان بن حكم به سخن آمده از معاويه و مقاصد او - كه پيوند خويشاوندى و اتحاد باشد - ياد كرد . امام حسين عليه السّلام نيز سخن گفت : ( و پاسخ او را داد ) ، سپس امّ كلثوم را به عقد قاسم بن محمّد در آورد . مروان گفت : اى حسين ! آيا نيرنگ زدى ؟ فرمود : « تو آغازگر بودى ( آيا به ياد دارى ) ابو محمّد حسن بن على عليه السّلام از عايشه دختر عثمان بن عفّان خواستگارى كرد ما همه براى عقد كنان گرد آمديم ، ناگاه تو به سخن آمدى
هامش
( 1 ) يا بنيّة . إنّ ابن عمّك القاسم بن محمّد بن جعفر بن أبى طالب أحقّ بك ، و لعلّك ترغبين فى كثرة الصّداق و قد نحلتك البغيبغات .
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 274 | مجموعة مؤلفين / على مؤيدى