حضرت عليه السّلام فرمود : « من اميدوارم خدا به برادرم طبق علاقهمندىاش به صلح و ( نيز ) به من به خاطر تصميم بر نبرد با ستمگران ، ( پاداش نيك ) عطا فرمايد » . « 1 »
[ 184 ] - 9 - ابو مخنف گويد : امام حسين عليه السّلام نامهاى به معاويه نوشت كه در آن آورده بود : به نام خداوند بخشنده مهربان ، امّا بعد نامه تو به دستم رسيد ، از مضمون آن آگاه شدم . پناه مىبرم به خدا كه پيمان برادر خود - امام حسن عليه السّلام - را با تو بشكنم و امّا سخنى را كه در نامه خود آوردهاى آن را دروغبافان سخن چين و تفرقهافكنان ميان جماعات به تو گفتهاند ، به خدا سوگند آنان دروغ مىگويند .
دفاع او از حقّ
عمل به تقيه و پاىبندى او به صلح ، او را از بيان حق و آشكار ساختن حقايق بازنمىداشت از اين رو امر به معروف و نهى از منكر نموده از فضايل اهل بيت عليهم السّلام ياد مىفرمود و از حق دفاع مىكرد .
[ 185 ] - 10 - طبرسى از موسى بن عقبه نقل كرده كه گفت : به معاويه گفتند : مردم چشمشان را به حسين عليه السّلام دوختهاند . كاش به او فرمان مىدادى تا به منبر برآيد و سخنى گويد چرا كه در او ناتوانى يا لكنت زبان است .
معاويه گفت : ما نيز چنين پندارى درباره حسن عليه السّلام داشتيم ولى او پيوسته در چشم مردم بزرگ مىشد و ما رسوا مىشديم .
آنان همىگفتند تا ( روزى ) معاويه به ( امام ) حسين عليه السّلام گفت : ابا عبد اللّه ! كاش منبر مىرفتى و سخنى مىگفتى ! حسين عليه السّلام بر منبر آمده « حمد و ثناى خدا گفت و بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درود فرستاد » . « 2 » ناگاه شنيد كسى مىگويد : اين كيست كه سخن مىگويد ؟
هامش
( 1 ) إنّي لأرجو أن يعطي اللّه أخي على نيّته في حبّه الكفّ ، و أن يعطيني على نيّتي في حبّي جهاد الظّالمين .
( 2 ) فحمد اللّه و أثنى عليه ، و صلّى على النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله .