من سنگريزه را دادم و او چون امير مؤمنان عليه السّلام آن را مهر زد .
سپس در سنين پيرى كه صد و سيزده سالم بود ، نزد علىّ بن الحسين عليه السّلام آمدم . او را سرگرم عبادت در ركوع و سجود ديدم ( عبادت حضرت عليه السّلام به طول انجاميد بگونهاى كه ) از ( درخواست ) نشانهء امامت او نااميد شدم . او با سبّابه خود به من اشاره فرمود و جوانيم برگشت .
عرض كردم : سرورم ! از دنيا چقدر گذشته و چقدر مانده است ؟
فرمود : امّا آنچه گذشته است ، بله ولى آنچه مانده است ، نه . سپس فرمود : آنچه با خوددارى بده ! من سنگريزه را به او دادم . او آن را مهر زد .
سپس نزد امام باقر عليه السّلام آمدم او نيز بر آن ، مهر زد . سپس نزد امام صادق عليه السّلام آمدم او نيز بر آن مهر زد . سپس نزد موسى بن جعفر عليه السّلام آمدم او نيز بر آن مهر زد . سپس نزد امام رضا عليه السّلام آمدم او نيز ( همچون امير مؤمنان عليه السّلام ) بر آن مهر زد .
حبابه پس از آن - چنان كه عبد اللّه بن هشام آورده است - نه ماه زندگى كرد .
[ 178 ] - 3 - جابر جعفى ، از امام سجّاد عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : عربى باديهنشين به مدينه آمد تا امام حسين عليه السّلام را در نشانههايى كه به او گفته بودند بيازمايد . چون به مدينه نزديك شد استمنا كرد و وارد مدينه شد . پس با حالت جنابت نزد امام حسين عليه السّلام آمد . حضرت عليه السّلام به او فرمود : « اى اعرابى ! آيا شرم ندارى كه جنب بر امام خود وارد مىشوى ؟ ! و فرمود : شما جماعت عرب چون تنها مىشويد استمنا مىكنيد ! » « 1 » اعرابى عرض كرد : سرورم ! به آنچه مىخواستم و براى آن آمده بودم رسيدم .
بيرون رفته غسل كرد و برگشت و آنچه مىخواست پرسيد .
[ 179 ] - 4 - امام باقر عليه السّلام ، از امام سجّاد عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : گروهى پس از رحلت امام حسن عليه السّلام نزد امام حسين عليه السّلام آمده و عرض كردند : اى فرزند رسول خدا ! از ( آيات و )
هامش
( 1 ) أما تستحيي يا أعرابيّ أن تدخل إلى إمامك و أنت جنب و قال : أنتم معاشر العرب إذا خلوتم خضخضتم .