شگفتيهاى پدر خود كه به ما مىنماياند تو چه دارى ؟
فرمود : « آيا پدرم را مىشناسيد ؟ » « 1 » عرض كردند : ما همه او را مىشناسيم .
حضرت عليه السّلام پردهاى را كه بر در خانه بود كنار زده فرمود : « به درون خانه بنگريد » « 2 » .
پس نگاه كرده ( با شگفتى ) گفتند : اين امير مؤمنان است ! گواهى مىدهيم كه تو به راستى خليفهء خدايى .
[ 180 ] - 5 - در روايت ديگرى صفار نقل كرده است : پس از درگذشت امير مؤمنان عليه السّلام از حسين بن على عليه السّلام سؤالى شد . او به اصحاب خود فرمود : « اگر امير مؤمنان عليه السّلام را ببينيد او را مىشناسيد ؟ » « 3 » عرض كردند : بله .
فرمود : « اين پرده را كنار بزنيد » « 4 » . پس آن را كنار زدند ، ناگاه او را ديده شناختند .
على عليه السّلام به آنان فرمود : هر كه از ما مىميرد ، مرده نيست و آنكه از ما مانده است مىماند تا حجّت خدا بر شما باشد .
پاىبندى او به صلح
با همهء اينها ، شرايط و اوضاع سياسى اجازه نداد تا ولايت خود را آشكار كرده مردم را به خود فرا خواند و به صلحى كه ميان برادرش ( امام ) حسن عليه السّلام و معاويه واقع شد پايبند بود .
[ 181 ] - 6 - بلاذرى گويد : چون حسن بن على عليه السّلام رحلت فرمود : شيعيان كه در ميان آنان فرزندان جعدة بن هبيرة بن ابى وهب مخزومى و امّ جعده ، امّ هانى دختر ابو طالب بود در
هامش
( 1 ) هل تعرفون أبى ؟
( 2 ) انظروا فى البيت .
( 3 ) أ تعرفون امير المؤمنين عليه السّلام اذا رايتموه ؟
( 4 ) فارفعوا هذا السّتر .